چرت بعد از چاس
با برمکی که خوراکهای روی سفره می زدند، کمی از عزا در می آوردیم.طبق معمول جرنگ افتو بود و تش بادی که رخ رطب ها را می سوزاند،کولر آبی هفکه می داد، و پلک چیش ها سنگین و سنگین تر می شد. بالاخره فیل و رخ چرت، اسب بیداری را رام و شاه هوشیاری را مات کردند.
امتزاج خروپف بوا و غناهشت کولر آبی، و خوانش بی وقفه تی ترون های نگهبان در نخلستان، و مکینه چاو باپیر،لالایی ای می شد که حتی پلک گجیک ها و مرغ با سلیمون و قناری درون قفس را نیز سنگین می کرد.
"میجرو" سگ با وفای خانه هم چرت می زد.حتی اگر توره ای می آمد تا مرغ و خروس ها را زهله ترک کند،میجرو حال نداشت به آن اعتراض کند. گرمای قلب الاسد بود و چرت بعد چاس و مثل همیشه بازیگوشی من . . . آن روز یک بلبل باغی،بعد از آنکه روی مخ حاج باقری نشست،بلافاصله فر کرد و آمد روبروی آش پلا،تا چشمش به گندمها افتاد بی خیال و البته خوشحال برای چیدن آنها اشتو کرد.همینکه بلبل مشغول برچیدن گندم شد،من دشکه را کشیدم.کشیدن دشکه همان و در رفتن چوب از زیر آش پلا و اسیر شدن بلبل باغی همان.
سرخوش و مغرور از گرفتن بلبل سراسیمه خود را به او رسانده،دشکه را به پایش می بستم.بلبل فر می کرد اما اسیر من بود.
تا پسین خود را با بلبل زبان بسته که صدای تپیدن قلبش مثل مکینه های آن سوی ولات به گوشم می رسید،سرگرم می کردم.
و بعد با نصیحت آننه، دشکه را باز و بلبل را آزاد می کردم و او چه شادمانه فر می کرد.
" شاهرخ سروری"
دی:مادر
مچ:استخوان،قلم گوسفند
للک:گندم خرده شده که آن را بو داده اند،نوعی غذای محلی
چاس:ناهار
سوزی:سبزی
پرپین:خرفه
تربک:ترب
لورک و ریچال:ماده ای غذایی که از شیر می گیرند مانند کره و سرشیر و به آن ادویه می زنند و با خرما می خورند
نان توه:نان تیری
برمک:چشمک
جرنگ افتو:ستیغ آفتاب
هفکه:نفس زدن،فوت کردن
چیش:چشم
غناهشت:سروصدا
تی ترون:نام پرنده ای بومی
مکینه چاو: تلمبه ی چهاب
باپیر:پدربزرگ
گجیک:گنجشک
مرغ باسلیمون:شانه به سر
توره: روباه
قلب الاسد:اوج گرما
دشکه:نخ
سیک هیرونی: گوشه ی جنوبی
کراخه ی گنمی:کیسه ی گندم
مخ: نخل مخ حاج باقری:نوعی نخل
گزه،پی دم: پرنده های بومی
ارنک گری: بازیگوشی،شیطنت
اشتو:عجله،شتاب
آننه:مادربزرگ
منبع:قلمستان جنوب








