مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

پیرزن مویه مند

  از خدا جوئیم توفیق سخن

تا شود این قصه شرح انجمن

در زمان پادشاهی زنوب

در حدود ساحل گرم جنوب

قریه ای آرام و زیبا جای بود

جایگاه مردم خوش رای بود

در میان ساکنان آن دیار

هم طبیب و هم حکیمان بیشمار

در یکی از روزهای روزگار

یک عجوزی ناخوش احوال و نزار

رفت پیش طبیبی نیک نام

تا زند بر درد و رنج خود لگام

آن طبیب از راه عقل و علم خود

وز سر احسان و عدل و حلم خود

گفت مادر آن چه آمد سوی تو

کاینچنین آشفته رنگ و روی تو

پیرزن گفتا جواب آن طبیب

آنچنان گویی حبیبی با حبیب

هر چه دارم در دل بیمار و تنگ

نیست جز زردی و پردردی و جنگ

یک طرف چربی و هم غلظت خون

یک طرف بیماری فکر و جنون

یک طرف کیسه صفرایی و سنگ

یک طرف هر وعده ام همراه ننگ

گفت مادر جان ! مداوایم کنید

نسخه ای بهر دل زارم کنید

گفت دکتر با تبختر با درنگ

نیست داروی تو در سیر و سرنگ

علت بیماریت آن کیسه است

نی کهول سن و موی پیسه است

پس بدان ای مهربانوی عزیز

هست درمان تو در تیغ تیز

پس بزن پیه فراوانی به تن

تا شوی راهی جنگ تن به تن

گر که خواهی پاک گردی از بلا

یا نباشی مویه مند و مبتلا

بشنو از من بی تامل بی درنگ

عرضه کن خود را به جراحی زرنگ

 

دکتر سیروس عباسی

دوشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۴ 17:40 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)