مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

باری دیگر شهری که دوست می داشتم

بخواب هلیا!

تنها خواب تو را به تمامی آنچه که از دست رفته است، به من، و به رؤیاهای خوش بر باد رفته پیوند خواهد زد. من دیگر نیستم؛ نیستم تا که به جانب تو بازگردم و با لبخند – که دریچه ایست به سوی فضای نیلی و زنده ی دوست داشتن – شب را در دیدگان تو بیارایم؛نیستم تا که بگویم گنجشک ها در میان درختان نارنج با هم چه می گویند،جیرجیرک ها چرا برای هم آواز می خوانند، و چه پیامی سگ ها را از اعماق شب بر می انگیزد.

دود دیدگانت را آزار می دهد.

بخواب هلیا. بس است. راهی ست که رفته ایم. آیا کدامین باران تمام غبارها را فرو خواهد شست؟

تو از صدای غربت، از فریاد قدرت، و از رنگ مرگ می ترسی؟

هلیا! برای دوست داشتن هر نفس زندگی، دوست داشتن هر دم مرگ را بیاموز

و برای ساختن هر چیز نو، خراب کردن هر چیز کهنه را

و برای عاشقِ عشق بودن، عاشق مرگ بودن را.

از زنده یاد : نادر ابراهیمی

برگرفته از کتاب: "بار دیگر شهری که دوست می داشتم"

چاپ اول: 1345 ، چاپ هجدهم: زمستان 1387 ، نشر: روزبهان

***********************

بار دیگر شهری که دوست می داشتم"  مملو از حرف های قشنگ و عاشقانه های زیباست. آنقدر زیبا که اگر بارها و بارها عاشقانه هاش رو بخونی... باز هم هر بار غرق در احساس میشی!

 

این کتاب شامل سه بخش : "باران رویای پاییز" ، "پنج نامه از ساحل چمخاله به ستاره آباد" و "پایان باران رویا" است که می توان عاشقانه ترین بخش آن راباران رویای پاییز دانست .این کتاب در کنار کتاب "یک عاشقانه آرام" از زمره عاشقانه ترین کتاب های نادر ابراهیمی است که با توجه به حجم کمی (110صفحه) که دارد از تاثیرگذاری چشمگیری برخوردار است.

 

بار دیگر شهری که دوست می داشتم ، داستان عاشقی پسر مردی کشاورز است که سخت دلباخته دختر خان شده است و هنگامی این داستان را روایت می کند که عشقش (هلیا) پس از گذر روزها از فرارشان از شهری که در آن کودکی خود را به دست جوانی سپرده بودند ، او را تنها رها کرده و به خانه بازگشته بود. مرد عاشق به شهری باز می گردد که روزگاری به خاطر عشقش از آن گریخته بود و از آن طرد شده بود. به شهری که دوستش می داشت... و می گوید هیچ عشقی ماندگارتر از عشق به خاک نیست... حتی عشقی که برایش از خاکت بگذری ! هر چند مضمون این کتاب دست مایه فیلم های فارسی و داستان های بیشماری بوده است ، با این همه این بار نادر ابراهیمی با نثری متفاوت ، لطیف و سرشار ازاحساس آن را به رشته تحریر درآورده است. این کتاب کوچک ، تنها داستان گلایه ها و واگویه های مرد عاشقی نیست که محبوبش رهایش کرده...نویسنده با دقت و ظرافت در پس پرده دلتنگی عاشقی تنها ،بسیاری از عادات ، معضلات و نکات اجتماعی و حتی سیاسی را در چارچوب یک جامعه کوچک مورد اشاره قرار داده است. نادر ابراهیمی در این کتاب خواننده را با جریانی آرام وارد دنیایی از تضادها و تناقض های جامعه می کند که افکار پوسیده حاکم بر آن معصومیت کودکی رابه بی وفایی ، عشق را به نفرت و زندگی را به زنده مانی تبدیل کرده است وهنگامی که عاشق تنها رها شده به شهری که روزگاری دوستش می داشت...در آن به دنیا آمده بود و با هر نفس عشق را در دل پرورانده بود...بازمی گردد ، هرچند پدران این شهر از دنیا رفته اند اما رسوم و عادات کهنه آنان همچون تارعنکبوتی ، هر زنده و جانداری را به بند می کشد؛ عنکبوت پیر مرده اما تارهاهنوز پابرجا مانده است. هر چند داستان بار دیگر شهری که دوست می داشتم ، انباری از جملاتی لطیف و عمیق با مفاهیمی زیبا و تاثیرگذار است اما گاهی به نظر می رسد این کتاب ،یک کتاب داستان نیست ؛ گویی این جملات ، حرف دل نویسنده ای است که روی کاغذ فریاد کشیده است تا بالاخره خوانده شود.

منبع :کتابناک

 

خواندن این کتاب زیبا رو به دوستان خوبم توصیه میکنم.

 

دوشنبه ششم مهر ۱۳۹۴ 20:54 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)