پنجاهمین نشست کانون ادبی باران
پنجاهمین نشست کانون ادبی باران از کتابخانه شهدای وحدتیه با موضوع بررسی شخصیت و آثار " عبدالحسین زرین کوب" پنجشنبه مورخ 9/7/94 ساعت 19:30 در این کتابخانه برگزار گردید.
در ادامه معرفی شخصیتهای ادبی کشور ،در این جلسه " عبدالحسین زرین کوب" و آثار وی به حضار معرفی شد. ابتدا چند تن از اعضا حادثه منا را تسلیت گفته و شعری توسط آقای محمدرضا فقیه الاسلام در این زمینه قرائت شد. همچنین به مناسبت عید غدیر،ضمن تبریک این روز توسط آقای سید عدنان مزارعی ،شعری نیز در این خصوص قرائت نمود.در ادامه آقای محمدجعفر کشاورز مقاله مفصلی در مورد شخصیت و آثار زرین کوب ارائه نمود.وی گفت: زرین کوب به سال 1301 متولد و در سال 1378 دار فانی را وداع گفت. اولین کتاب زرین کوب،" فلسفه شعر یا تاریخ شعر و شاعری در ایران است"که دکتر خانلری آنرا در مجله سخن معرفی و نقد کرد. حاصل عمر زرین کوب عبارت است از پانزده سال تدریس در دبیرستانهای خرم آباد و بروجرد و تهران،چهل و دو سال تدریس در دانشگاه تهران و دیگر دانشگاههای کشور است.و چهل عنوان کتاب در قلمروهای نقد ادبی،تاریخ ادبیات،تاریخ ایران و اسلام،کلام،فلسفه و عرفان و ترجمه کتابهایی از زبانهای دیگر به فارسی.و تعداد زیادی مقاله و خطابه که به سلیقه خودش در مجموعه های شش گانه به چاپ رسیده است.پایان جلسه به شعرخوانی اعضا اختصاص یافت.
ای قد کشیده تا خانه ی خورشید
بغل گشوده در مسیر آه های سرگردان
هیولای دل سنگِ شگفت!
امانتِ دریا را به خودش
و به ما برگردان
از دستی که گرفته ای
به سخاوتِ سنگینِ سال ها سربودنت
رهنما و رهپوی در مسیر
هر آنکه گُم نهاده رو به چکاد را
آفتاب از دامنت پیدا!
**
و بگویمت ای غول:
**
که به ثبتِ ستبرِ ساق هایت سترگ
و وهمِ زهره ریزِ سکوتِ شبت
هر آینه،هوای برفِ تو دارد
آری،شقایقِ دلِ داغدارم
و بالِ عقابت ندارم
به شیوه ی " ایکار"
اگر که بیایم
رها کنم دلِ خود را به عشقِ هوای آزادی
اگر که بسوزم به آتشِ خورشید
نیازِ تو دارم بکنی خیسم.
هست آمالم ای رشته رشته فرود ترانه
آب باشی بر تنم،بالم
علی حسین جعفری
سودا
سر سنگینم را آرام
به روی پای یخ زده ی حفاظ پنجره جا گذاشتم
و در پاسخ تراکم احساسی که تراکنش پر بازده بیهوده ای را مدام
تکرار می کند
سیگار بی خیالیم را عمیق کام می گیرم
زومک چشم هایم به روی ستاره ای که سالهاست از آن من است
ثابت مانده
که گوش هایم نشنیده می گیرند
فریاد بلند هیزم های پیر را
پریروزها که بازمانده های حافظه ام را
به جام شرابی مملو از آسودگی دادم
در حیاط همین خانه برف
مرا لباس سفید به تن داد
تا تک عروس بید مجنون باشم
و حال که داغی زندگیم را به همین سردی ها فروخته ام
شاخه ها مرا سخت در آغوش کشند
و باز هم منم که سیگار بی خیالیم را عمیق کام می گیرم
غزل شهبازی








