مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

سه‌گانی

فرمهای درونی- جزئی سه‌گانی

در یک شعر کوتاه، چاره‌ای جز ارتباط نحوی میان همه‌ی اجزای فرم درونی آن نیست، ولی چگونگی برخورد شاعر با این الزام، باعث می‌شود تا لَختهای این نوع شعر، نسبتاً مجزا یا موقوف جلوه کنند و این امر، ساختارهای نحوی چندی برای آن پدید می‌آورد. فرمهای درونی- جزئی سه‌گانی بر پایه‌ی این ساختارهای معدود استوارند. چنین ساختارهایی در هر سه‌ شاخه‌ی کلاسیک و نیمایی و سپید سه‌گانی عبارتند از:

1. فرم یک و یک و یک:

در این فرم، هر مصراع یا سطر، نسبتاً مجزاست:

فصلها جاده‌های خستگی‌اند؛ 

بی‌ نگاهت رسیده‌ام به خزان؛ 

برسانم به دور برگردان!

زهرا حیدری

2. فرم یک و دو:

در این فرم، مصراع یا سطر اول، نسبتا مجزاست و دو مصراع یا دو سطر دوم و سوم، موقوفند‌.

اوضاع، محشر است، 

وقتی که مارمولک 

میراث‌دارِ دایناسورِ کوه‌پیکر است.

بهادر باقری

3. فرم دو و یک:

در این فرم، دو مصراع یا دو سطر اول و دوم موقوفند و مصراع یا سطر سوم نسبتا مجزاست‌.

عنکبوت، سالهاست

تار می‌تند به پای طعمه‌اش؛

طعمه‌اش هزارپاست.

میثم داودی

4. فرم تمام‌یک:

در این فرم، هر سه مصراع یا سطر، موقوفند.

گلواژه‌ی بهار

شاید برای عشق 

نامی‌ست مستعار.

 سعید سلیمان‌پور ارومی

اصول سه‌گانی

این اصول، مقوّم فرم درونی سه‌گانی است. پیش از توضیح چنین اصولی این دو نکته را بگوییم که اولاً ترکیب آنها مهم است، نه کاربرد یکی از آنها و ثانیاً جزئی و عملی‌‌اند، نه کلی و نظری.

1. کشف و اتفاق شاعرانه

یک نهنگ پیر 

می‌کند شنا 

روی ماسه‌ها.

در این سه‌گانی، دو مصراع زیر، حاوی یک کشف شاعرانه است:

... می‌کند شنا 

روی ماسه‌ها 

و همچنین دو مصراع زیر، حاوی اتفاقی شاعرانه:

یک نهنگ پیر 

... 

روی ماسه‌ها 

«کشف» بودن مورد اول به دلیل  کاربرد تعبیر «شنا» برای قرار گرفتن نهنگ روی ماسه‌ها و «اتفاق» بودن مورد دوم به دلیل همان «قرار گرفتن نهنگ روی ماسه‌ها»ست. دنیای سه‌گانی دنیای این‌گونه مکاشفه‌ها و حادثه‌هاست. البته گاه در هر سه‌گانی یکی از این دو مورد کاربرد می‌یابد و گاه هر دو مورد کاربرد می‌پذیرند. ضمنا گاه در هر سه‌گانی یکی از این دو مورد، دو بار یا حتی بیشتر به کار می‌رود. برای نمونه، سه‌گانی زیر حاوی دو کشف شاعرانه در مصراعهای دوم و سوم است:

حرفهایت قشنگ است؛ 

آری، اما تو رنگین‌کمانی، 

حرفِ رنگین‌کمان، هفت رنگ است.

به‌هرحال، در این میان، گاه سه‌گانی از داستان کوتاه کوتاه کوتاه سر برمی‌آورد:

پیچکی با نخ پوسیده‌ی خود گفت:

برنیاید به هوس، عشق؛

اعتماد است و سپس، عشق.

2. برخورد میان عاطفه و تفکر

سه‌گانی فضای احساسی دارد، اما در درون این فضا، حرفهای اندیشگی می‌زند. روشن است که احساس با زبان و موسیقی و تصویر و تزئین بیان می‌شود، ولی این عناصر در سه‌گانی، همه به سوی بیان اندیشه حرکت می‌کنند و این نه تنها برای سه‌گانی عیب نیست، که در دنیای آشفته‌ی ما، امتیاز بزرگی است. در هایکو تنها تصویر طبیعت، آن نیز بر پایه‌ی بینش ذن بودیسم، اهمیت دارد:

برکه‌ی کهن، آه!

جهیدن غوکی.-

صدای آب

باشو

 

حال آن که این نوع محوریت تصویر، مربوط به سبک خراسانی شعر فارسی بوده است:

فرو بارید بارانی ز گردون

چنانچون برگ گل بارد به گلشن

منوچهری

و ما اکنون قرنهاست از آن برگذشته‌ایم و به مرزهای شاعرانه‌ی ژرف‌تری رسیده‌ایم و سه‌گانی هم تابع همین تکامل است و برخلاف سکوت هایکو، حرف می‌زند. به عبارتی، اگر هایکو معنی را با پشت گوش انداختن آن به رخ می‌کشد، سه‌گانی معنی را مانند شکوفه‌ای بر شاخه‌ی زبان می‌شکوفاند تا همگان تازگی و زیبایی آن را دریابند.

ایجاد برخورد میان عاطفه و تفکر، سه‌گانی را به شعری جرقه‌وار بدل می‌سازد؛ دقیقاً مانند این بیت حافظ که مصراع آن اول بیان احساس و مصراع دوم آن بیان اندیشه را در بر دارد:

الا یا ایّهاالسّاقی أدر کأساً و ناولها

که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها

حافظ

 روشهای این کار بسته به مهارت شاعر، گوناگون است و برای نمونه امکان دارد محسوس یا نامحسوس باشد. در روش محسوس، ضمن یک سه‌گانی، گزاره‌ای با ژرف‌ساخت عقلانی می‌گنجد و این فرایند معمولاً در آخر سه‌گانی روی‌ می‌دهد:

ای کاش باغبانان 

دیگر گلی نکارند!

گلها وفا ندارند.

اما ممکن است در اول سه‌گانی نیز اتفاق بیفتد:

شهر من زير خروارها دود، مرده‌ست؛

روی اين قبر،

گريه كن! ابر!

ولی روش نامحسوس، به صورتی است که از کل یک سه‌گانی، گزاره‌ای عقلانی به دست می‌آید:

یک نفر باز دارد در اینجا...؛ 

آ...ی  آدمکها!

گزاره‌ی عقلانی این نمونه چنین است: «آدمهای زمان ما عواطف انسانی را پاس نمی‌دارند و نمی‌توان از آنها یاری خواست و در عوض، باید به آدمکها پناه برد». رابطه‌ی بینامتنی این سه‌گانی با شعر «آی آدمها»ی نیما بر خواننده‌ی امروزی پوشیده نیست.

3. برابری صورت و معنی

هر سبک ادبی، برخی از عناصر ادبی را پیش می‌کشد و بعضی از عناصر ادبی را پس می‌زند، اما معمولاً این‌ کار به افراط و تفریط می‌انجامد. برای رفع این ایراد، رعایت اعتدال ادبی، ضرورت دارد؛ بویژه برای سه‌گانی که قصدش صرفا شاعری نیست و از این فضیلت، رسالت می‌طلبد و به‌طور‌کلی رشد انسان معناگریز و شعرستیز و گمشده و بق‌کرده‌ی امروز را هدف قرار داده است. برابری صورت و معنی در سه‌گانی، یک اصل اساسی است. هیچ یک از شگردهای ادبی به صرف شگرد بودن در سه‌گانی جایگاهی ندارند، مگر این که خدمتگزار معنای آن باشند. پس بازیهای لفظی بیهوده‌ای مانند آنچه در بیت زیر آمده است، برای سه‌گانی مقبول نخواهد بود:

می ده پسرا بر گل، گل چون مل و مل چون گل

خوشبوی‌ملی چون گل، خودروی‌گلی چون مل

مل رفت به سوی گل، گل رفت به سوی مل

گل بوی ربود از مل، مل رنگ ربود از گل

منوچهری

4. بهره‌گیری از شگردهای ویژه‌ی «امثال‌وحکم» و «کاریکلماتور» و «گزین‌گویه»

این اصل، واگویه‌ی مصداقهای اصل پیشین است، چون شگردهای ویژه‌ی «امثال‌وحکم» و «کاریکلماتور» و «گزین‌گویه» عموماً به تبع معنی کاربرد می‌پذیرند و از‌این‌رو، می‌توانند الگوهای هنری سه‌گانی قرار گیرند. در این‌ گونه‌ها، کاربرد جناسها و طردوعکس‌‌ها و آرایه‌های لفظی دیگر، رویکرد معنی‌آفرینی دارد و اینجاست که به نظر می‌رسد استقصای دقیق آرایه‌های خاص آنها با روش آماری لازم باشد:

مرزها توبه‌تو شد؛ 

آرزو زندگی شد، 

زندگی آرزو شد.

ناگفته نماند که منظور از چنین اصلی، «ارسال‌المثل»، یعنی کاربرد مَثل در سه‌گانی نیست؛ هرچند آن نیز به تبع معنی جای کاربرد در این نوعِ شعری را دارد. همچنین ممکن است یک سه‌گانی یا مصراعی از آن، مَثل شود که باز، این قضیه، با فحوای اصل مذکور، فرق می‌کند.

5. تناقض

دنیای ما دنیای تناقضهاست و در عصر ما، پارادوکس، یکی از ارکان تعریف زیبایی را تشکیل می‌دهد. سه‌گانی داتاً به اجتماع‌ نقیضین‌ تکیه دارد، چه، از یک سو حاصل برخورد میان عاطفه و تفکر است و از سوی دیگر نتیجه‌ی برابری صورت و معنی.

بااین‌همه، سه‌گانی به این میزان دل خوش نمی‌دارد و نگاهش را بر یافتن و گفتن تناقضهای شاعرانه‌ی موجود در بعد پنهان واقعیت متمرکز می‌سازد. شاعرانگی سه‌گانی نه به روساخت تصویری و تزئینی آن، بلکه به ژرف‌ساخت متناقض‌نمای آن بازمی‌گردد و اینجا رویشگاه شعر ناب است:

نقلِ جادو نیست؛ 

هرچه می‌گردم، 

زیر چترم کسی بجز او نیست.

البته سه‌گانی عموماً با روساخت تصویری و تزئینی عرضه می‌شود، ولی این موارد برای آن عارضی‌اند و ذاتش را جلوه‌گر نمی‌کنند. تناقض شاعرانه، ستون فقرات سه‌گانی است و سه‌گانی بدون آن، سه‌گانی نخواهد بود:

هرکه نزدیک، از تو بی‌خبر است؛ 

آه! بگذار از تو دور شوم!

کوه، از دور، باشکوه‌تر است.

در شاعرانگی سه‌گانی، نمادها نیز به عنوان تصویرهای چندوجهی نقش دارند. نمادها ذاتا پارادوکسیکالند، به این دلیل که واقعیت و فراواقعیت را همگام نمایش می‌دهند. در سه‌گانی، نمادها، «برخاسته»‌اند، نه «برساخته»؛ یعنی از واقعیت موجود به دست می‌آیند و اینقدر هست که تفسیر نمادین آنها هم امکان دارد و البته این امکان را حکمت‌جویی و حکمت‌گویی سه‌گانی‌ فراهم می‌آورد.

ای کاش عمری زنده باشد جوجه‌تیغی!

با خارهایش 

همواره دشمن می‌تراشد جوجه‌تیغی.

6. ایجاز مضاعف

آثار ادبی، از ایجاز و اطناب، به اقتضای حال بهره می‌گیرند، اما سه‌گانی نه‌تنها پیوسته بر پایه‌ی رعایت ایجاز استوار است، بلکه این کار را به حد اعلی می‎رساند و اینجاست که باید گفت، سرودن سه‌گانی، با رعایت ایجاز مضاعف پیش می‌رود، چنان که در سه‌گانی زیر، هیچ عنصر زبانی زایدی وجود ندارد:

بارانِ جرجر، 

یعنی از این دنیای خاکی 

آلودگی پر.

بر این پایه می‌توان سه‌گانی را «اعجاز ایجاز» نامید، زیرا از یک سو در آن، فضای مانور شاعرانه بسیار تنگ است و از سوی دیگر در همین فضا نیز، به کار نبردن حشوها و قیدهایی مانند اصوات و مضاف‌الیه‌های پیاپی و صفتهای پیاپی و مترادفها و عبارتهای فعلی ارجحیت دارد تا پیام شعر، بدون پارازیت انتقال یابد، مگر آنجا که کاربرد این موارد، جایگزین عناصر زبانی طولانی‌تر قرار گیرد:

در چه کاری؟ [هان؟]

[آه]! پس بیهوده پر داری؟ 

کفشدوزک [جان]!

در این نمونه، «هان» به جای «آگاهانه به من پاسخ بده»، «آه» به جای «غمگینانه از تو می‌پرسم» و «جان» به جای «که بسی دوستت دارم» کاربرد پذیرفته است و خلاصه، هرکدام، جانشین عنصر زبانی طولانی‌تری قرار گرفته‌ است.

همچنین حذف فعل، یکی از ویژگیهای سبکی- زبانی شایسته برای سه‌گانی است و با این کار، هم ایجاز مضاعف سه‌گانی و هم ابهام هنری آن تأمین می‌گردد:

فکرِ مردارِ تازه‌اش در سر، 

چشمِ این‌یک به مرگِ آن‌دیگر؛ 

لاشخور از عقاب تنهاتر.

7. زبان ساده و در عین حال، استوار

سه‌گانی، شعر زندگی است و براین‌پایه، نمی‌توان در آن، به بازیهای زبانی تن داد و بااین‌حال، همواره باید مراقب استحکام زبان آن بود. بر همین پایه سه‌گانی از جهت زبان، سبک «سهل و ممتنع» را در کار خویش مناسب‌تر می‌داند، چون هدف آن، رسیدن به شعر ناب است، نه هنرنمایی با زبان:

داغِ ما دق می‌شود؛ 

گیسوانت را نباف!

مرگ، عاشق می‌شود.

کاربرد تعابیر دورازذهن در سه‌گانی، به منزله‌ی سنگ‌اندازی پیش پای معناست؛ مانند تعبیر «دلچرانی» در نمونه‌ی زیر:

کار او جز دلچرانی نیست؛ 

کودکان هم خوب می‌دانند، 

بادبادک آسمانی نیست.

همچنین «باستانگرایی» و «تلمیح» و مانند آنها که با جاری زندگی، میانه‌ای ندارند، در سه‌گانی جایگاهی ندارند، مگر آنجا که کاربرد آنها، اولاً به ضرورت معنی پیش برود و ثانیاً مانع انتقال سریع پیام شعر نباشد. سه‌گانی زیر این دو مشکل را داراست:

در نگرگاه عقل ایرانی 

خارج از راه عشق می‌خوانی؛ 

با توام، زوربای یونانی! 

این نکات، بدان معناست که طبعاً هرچه در دستور زبان جایز یا صحیح نیست، در سه‌گانی نیز جایز یا صحیح نیست، باز مگر آنجا که به اقتضای روند معناآفرینی پیش برود و هنجارگریزیهای زبانی هم همگی همین حکم را دارند. برای نمونه در مصراع اول سه‌گانی زیر، تحت تأثیر فعل مرکب «شعله کشیدن»، به جای عبارت «شعله‌ام تا کجا می‌رسد»، اشتباها عبارت «شعله‌ام تا کجا می‌کشد» مورد استفاده قرار گرفته است:

ببین شعله‌ام تا کجا می‌کشد!

مرا یک دل این‌گونه آتش زده‌ست؛ 

درخت گلابی چها می‌کشد؟

 

 

 

 

دوشنبه چهارم آبان ۱۳۹۴ 8:50 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)