سومین باران پاییزی گوارای وجودتان
چند روزی هست که پس از بارش خوب رحمت الهی ، هوای شهر دیارمان نیز پاییزی شده ، به ویژه صبحگاه که با نسیم خوشی همراه است .
![]()
باران که شروع به باریدن می کند و بوی عطر خاک نمناک در فضا منتشر می شود ناخودآگاه دل من نیز هوایی می شود و پر می کشد به کوچه پس کوچه های خاکی زادگاه ، پر می کشد به زمین های خاکی فوتبال ، زمینی که از باران شب قبل نرم شده بود و جان می داد برای رقم زدن یک روز خوب .
پر می کشد به کوچه های آب گرفته مسیر مدرسه با چکمه های رنگ و وارنگ که گاهی هم لیز می خوردیم و سراسر گلی می شدیم .
پر می کشد به کوه پیمایی ها و چیدن ترشوک و کُنار وحشی کوهی .
پر می کشد به دیدن آب دره ایجاد شده از باران سیل آسای چند روزه .
پر می کشد به مشارکت در بین بزرگان و کمک در ضیافت " شل بونی " ، آه چه لذتی داشت بوی خوش برخاسته از کاه و گل .
اما در این روزها چرا همه چیز رنگ تصنعی و مصنوعی گرفته ؟ جامعه امروز خشن شده چون طبیعتی وجود ندارد که روحیه آنها را تغییر دهد و مردم را به ذاتشان نزدیک تر کند .
ما از طبیعت جدا شده ایم و به همین دلیل حرف ها و رفتارمان مصنوعی و قلابی شده است . آدمی که با طبیعت رفیق و دوست باشد شفاف است ، نه دروغگو و فریبکار.
روستاییان زلالند و راستگو . آنها یکرنگند چرا که در دل طبیعت زندگی می کنند .
![]()
امید اینکه این باران که صیقل دهنده روح تشنه ماست ،تداوم داشته و خشکسالی به ویژه همچو سال گذشته را که عجیب بی سابقه بود دیگر تجربه نکنیم . سبزه ها خودنمایی کنند ،بوی عطر " شب بو " ها دامنه کوه های شهر را عطر آگین و لذت جستجوی یافتن " جیکه و ملو " را که همیشه با " گیرقلا " اشتباهی می گرفتیم در میان خوشه های سبز و چاق گندم مزرعه های " بجل " برایمان زنده شود و فضای خانه هایمان آکنده از بوی گل مرمرشک و شب بو شود . آمین








