یاد استاد ( معینی کرمانشاهی )

این همه آشفته حالی...!
بعدِ من سوگ نگیرید نیرزد به خدا،
بهرِ هر زرد رخی خویش سیه پوش کنید
سخن سوختگان طرحِ جنون می ریزد
عاقلان، گفته ی عشّاق فراموش کنید...
خبر جانکاه بود و تأثرانگیز. درگذشت شاعر و ترانه سرای معاصر، استاد رحیم معینی کرمانشاهی. خالق زیباترین تصنیف هایِ به یاد ماندنیِ روزگارِ ما. او که خود گفت: "تا غزل های حافظ شیراز/ این چنین در جهان درخشان است/ تا ابد هم بسا ترانه ی من/ شمع هر محفلی در ایران است..."
درود و تسلیت بر تو "حسین معینی کرمانشاهی" که انصافأ حق پدر را تمام و کمال ادا کردی و با نگارش کتاب "خواب نوشین"،یادگارهای پدر را به خوبی حفظ و حراست نمودی. خواب نوشین تو سرفصل خاطرات زندگی ماست. شیرین و دلپذیر. نسل دهه ی سی به بعد این را خوب می دانند. از "دور از دیار" تا "گُلِ سپید".براساس حروف الفبا. مجموعه ی 220 ترانه. آغازینش "نوایِ دل" به سال 1333و فرجامینش"حبیب من کجا رفتی"، سال1372
"سلام به پیری تو"را استاد، سال ها پیش در مصاحبه ات اشک ریخته ام با نوای محزون:"آیینه ی من شکسته چرا؟ به چهره غبارم نشسته چرا... ؟ "
غرض حکایت حال توست نه شرح و وصفی برحسب معمول که مثلأ: زاده ی کجایی و در کدام مدرسه درس خوانده ای یا اصل و نسب تو کیست؟ چه فرق می کند کرمانشاهی باشی یا هرجای دیگری. نژادت کرد باشد یا بلوچ. سالار زاده باشی یا دهقان زاده. مهم این است که خودت هستی. فرزند این آب و خاک. مال این مردم. ازنسل من و اسلاف من کیست که تو را نشناسد و بازخوانی و بازشنویِ تصنیف های بی بدیلت را، سیری عرفانی و روحانی به دنیای پر رمز و راز موسیقی نکند؟ کدامین اهل دل است که تار و پودِ وجودش با شنیدنِ ترانه های تو نلرزد: "این همه آشفته حالی - این همه نازک خیالی - از تو دارم – از تو دارم... دیگر ای برگشته مژگان - از نگاهم رو مگردان – دین من، دنیای من، بی عشق تو..." و یا این یکی: "جای آن دارد که چندی هم، ره صحرا بگیرم – سنگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرم – مو به مو دارم سخن ها – نکته ها از انجمن ها – بشنو ای سنگ بیابان – بشنوید ای باد و باران – با شما همرازم اکنون – با شما دمسازم اکنون...".تصنیفِ دلنشینِ "خاطرات عمر رفته"ی تو تبیین مطلع غزلِ"برلب جوی نشین..." حافظ است. به خوبی می توان مقایسه کرد. این ها و صدها ترانه ی دیگر، حاصل عرق ریزی روحِ توست درلحظات نابِ نبوتِ سرایش. گیرم که حوادث روزگار غبار به چهره آن ها نشانده باشد که به قول حافظ: "ازاین سموم که برطَرفِ بوستان بگذشت/ عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی...".دل بد مدار که این غبار برخاستنی است و مهر و ماه،چهره برافروختنی. مگر نه آنست که: "پری رو تاب مهجوری ندارد..."
درمیان هنرهای چند گانه ی استاد ازنقاشی و روزنامه نگاری و نویسندگی بگیر تا فیلمنامه نویسی و خلق تابلوهای بدیعی چون "مسیح " و تصویری زیبا از داستانِ "اختر و منوچهر" که همه بیانگر حقایق اجتماعی زمانه ی اوست، آن چه استاد را برجسته و شاخص می سازد وجه شاعرانگی اوست به خصوص در حوزه ی ترانه سرایی و گرنه درحیطه ی غزل و دیگر وجوه شعری نیز، آثاری ماندگار از او به یادگار مانده است مانند این غزل با مطلع: "خانمانسوز بود برق نگاهی، گاهی/ ناله ای می شکند پشت سپاهی، گاهی..." یا شعر معروف : "عجب صبری خدا دارد..."
در میان آثار زنده یاد، اشعاری نیز با مضامین سیاسی و اجتماعی به چشم می خورند. نگاه کنید به این شعر: "در بندها بس بندیان، انسان به انسان دیده ام... تا آنجا که: "مانم چه گویم زین وطن، کز برگ برگ این چمن/ من خون چشمِ شاعران، دیوان به دیوان دیده ام..."
در ترانه ی"طاووس" که با این ابیات شروع می شود: "در کنارِ گُلبُنی خوش رنگ و بو طاووس زیبا/ با پرِ صدرنگِ خود مستانه زد چتری فریبا/ ازغرورش هرچه من گویم یک از صدها نگفتم/ نکته ای در وصف آن افسونگرِ رعنا نگفتم..." علاوه برتصویرپردازی که تا آن موقع بین تصنیف سازان کمتر معمول بوده نکات اخلاقی فراوانی به چشم می خورد ازجمله نکوهشِ غرور و عاقبت خود بینی و خود ستایی. در ترانه ی "راز خلقت"مستقیمأ به فلسفه ی آفرینش می پردازد و این گونه می سراید: "دارم سؤالی ای خدا/ ای آشنا با فکر ما/ وی قادر قدرت نما/ چون می نوشتی، این سرنوشت ما خاکیان را/ قسمت چه کردی از مُلک هستی افلاکیان را...؟ "
استاد، خود در منظومه ای بلند تحت عنوان "من و ترانه هایم"، تصنیف های به قول خویش"پُررنگ"را معرفی کرده که برای نمونه به بعضی از آن ها اشاره می شود:"یادم آید صبا به تجویدی/ چون که بفشرد دست من فرمود/ که مرا برقِ عاشقانه گرفت/ تازه آن ابتدای کارم بود/ یا این یکی:"روح آهنگ را زبان ها هست/ آن که بشناسد این زبان ها کیست؟/ خشم و حاشا و سوز و ساز و نیاز/ سخن آرای این نشان ها کیست؟" و نیز"خوابِ نوشین" اگر خیالی بود/ شورِ عشّاق را چه خوش انگیخت/ هر ترانه زمن هزاران عطر/ روی رنگین نوایِ "گلها" ریخت. منظور از گلها در اینجا اشاره به برنامه ی وزین "گلهای رنگارنگ"، گلهای جاویدان، برگ سبز، یک شاخه گُل و گلهای صحرایی ست که به همت زنده یاد "داوود پیرنیا" تهیه و ضبط گردیده است.
مجموعه آثاری چون: "ای شمع ها بسوزید"، "فطرت"، "خورشید شب" و"حافظ برخیز" ماترَکِ با ارزشی ست از او برای وارثان فرهنگ و ادب این دیار.
زنده یاد تا اواخرعمر و حتا دورانی که تنگی نفس راه بر استنشاق هوا از او گرفت، لحظه ای از نوشتن و سرودن باز نایستاد. فسوسا که مرگ فرصتِ به نظم کشیدن "تاریخ منظوم ایران" را از او گرفت. بزرگی در این خصوص چه غمگنانه و تامل برانگیز گفته است که: "مرگ کار بسیاری از بزرگان را نیمه تمام می گذارد..."
روحش جاویدان و یادش هماره مانا.
شیراز – 29 آبان 94 محمدرضا فقیه الاسلام.
عضو "انجمن ادبی باران" وحدتیه
مزید اطلاع متن پیش رو به تاریخ سوم آذرماه در روزنامه عصر مردم شیراز با عنوان " این همه آشفته حالی ....! " چاپ گردیده است .








