مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

تحویل زبان پس از انقراض امپراتوری ساسانی تا پایان قرن سوم هجری – قمری

درود و سلام خدمت همراهان همیشگی وبگاه .

شهادت آقا امام رضا ع ، امام خوبی ها را خدمت شما عزیزان تسلیت عرض می نمایم . در این پست مطلب ارسالی از استاد فرهیخته ام جناب جعفری که در نشست آخر کانون ادبی باران ارایه داده اند ، تقدیم می گردد .

94210831964987135853.jpg;

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

خدمت همه ی عزیزان حاضر سلام عرض می کنم و کسب اجازه دارم از استادان خودم که در جلسه حضور دارند

پنج آذر ماه سالروز تشکیل بسیج مستضعفین به فرمان تاریخی رهبر کبیر انقلاب ، حضرت امام خمینی (ره) است این روز بزرگ را خدمت همه ی بسیجیان عزیز تبریک عرض می کنم .

در سلسله بحث های تاریخ ادبیات  در این جلسه از زاویه دیگر به تحویل زبان پس از انقراض امپراتوری ساسانی تا پایان قرن سوم هجری – قمری می پردازم.

امپراتوری ساسانی پس از شکست های پی در پی در نبردهای «ذات السّلاسل» (12 هجری) ، قادسیه (14هجری)، جلولا(16هجری) و سرانجام در «نهاوند» (21هجری)  برچیده شد.

زبان رسمی دربارساسانی  پهلوی جنوبی (پارسیک) یکی از گویش های زبان فارسی ( زبان قوم آریایی که بعدها از طرف زبان شناسان از ریشه ی زبان های «هند-اروپایی » نامیده شد) بود.

پس از اشغال ایران زبان عرب های مسلمان زبان رسمی حاکمیت بود و مردم ایران با ایمان آوردن به اسلام این زبان را به دلیل این که زبان دین و قرآن بود پذیرفتند ، اما مردم عادی هیچ گاه زبان مادری خود را در هیچ گویشی از گویش های فارسی از یاد نبردند و سخن گفتن با این گویش ها را ترک نکردند.

زبان پهلوی جنوبی با حروف الفبای ویژه خود در کنار زبان رسمی دربار حکومت اسلامی تا قرن های بعد ادامه داشت و کتاب هایی که در دوره ساسانی به این زبان نوشته شده بود موجود بود و به فارسی دری (زبان فارسی دوره های بعد در ایران) ترجمه می شد. به عنوان نمونه فخرالدین اسعد گرگانی در قرن پنجم هجری « ویس و رامین »  را از پهلوی به فارسی دری ترجمه کرد (به این معنی است که پهلوی می دانسته) یا در قرن هفتم زرتشت بهرام پژدو«ارداویرافنامه » را ترجمه کرد .

در قرون اولیه اسلامی حامی اصلی زبان پهلوی موبدان زرتشتی (باقی مانده از طبقه ی روحانی در دوره ساسانی ) بودند و کتاب هایی مانند دینکرت ، بندهشن ، ارداویرافنامه ، گجستک ابالیش ، اندرزهای بزرگمهربختگان، مادیگان شترنگ و... به زبان پهلوی جنوبی (پارسیک) تالیف  کردند.

اما به تدریج و به دلایلی همچون سختی خط پهلوی و وجود هزوارش های آن ( اصطلاحاتی که به صورت رمز باید خوانده می شد و حدود چهارصد هزوارش در این نوع خط بود که آن جور که نوشته می شد در منظور دیگری خوانده می شد و بیشترهم نام های مهم بود و این یکی از عوامل بود که یاد گیری خط پهلوی را بسیار مشکل می ساخت و تعداد سواد داران به این زبان را کم می کرد)

پذیرش خط جدید ( حروف الفبای فعلی ) کم کم الفباهایی دیگر مانند  پهلوی ، دین دبیره ( اوستا) و مانوی ( خطی که پیامبر مانی برای نوشتن کتاب ها و آثار دینی خود اختراع کرده بود و به نسبت ساده تر از خط پهلوی و اوستا بوده) را از دور خارج کرد و مشترک بودن حروف الفبای فارسی دری و خطی که به اصطلاح عربی گفته می شود و مهاجرت گسترده ی عرب های مسلمان به نقاط مختلف ایران رواج و بسامد کلمات عربی را در زبان فارسی موجب شد .ولی به دلایلی زبان عربی نتوانست با وجود دارابودن الفبای مشترک با زبان فارسی ، این زبان را نابود سازد( چنان که در مصر وشام وشمال افریقا زبان های بومی آن مناطق را از دور خارج کرد) و کلمات عربی در زبان فاسی شناور گشت و امروز حدود هفتاد درصد واژگان فارسی ، کلمات عربی است ولی اصل زبان ، فارسی است زیرا ساختار دستوری فارسی و واژه سازی در فارسی (ترکیبی است )با عربی  ( اشتقاقی است )  فرق می کند و از سویی ابر مردی چون خداوندگار حماسه ، فردوسی کبیر ، بزرگترین اثر حماسی جهان را در زبان فارسی دری ( مجموعه ای از گویش های شرقی در این زبان) خلق کرد به مرور در قرن های بعد یک منبع پرکران از واژگان فارسی ( نزدیک به شصت هزاربیت ، یعنی ؛ چند صد هزار واژه) در دست رس شاعران و نویسند گان از قرن پنجم هجری به بعد قرار گرفت و حیات این زبان را تضمین کرد.

 می توان اصل عربی بودن کلمات را  با ساختن مشتقات از آن شناخت  مانند کلماتی همچون :  قسم  ، عمل  ، امیر و...که می توانیم از آن ها قاسم ، مقسوم ، تقسیم و... معمول ، تعامل ، عامل و...  امر ، آمر ، امارت و...ساخت و پی برد که ریشه آن ها عربی است ولی واژه های فارسی اشتقاقی نیست بلکه ترکیبی است و بسیاری واژه های فارسی در زبان عربی نیز راه یافته ، مانند ؛ دیوان ، دفتر ، هندسه ( که هنچار یا هنجار و بعد شده هندازه یا هنداسه و بعد شده هندسه  و مهندس کسی که هندسه می داند)

اما مهمترین گویش های زبان فارسی به هنگام حمله ی اعراب مسلمان عبارت بود :  گویش آذری ، گویش کردی ، گویش پارسیک ( فارسی جنوبی ) ، گویش پارتیک ( فارسی شمال شرقی یا خراسانی) گویش گیلی و دیلمانی ، گویش طبری و مازی ، گویش جبال و مرکزی ، گویش لری ، گویش سگزی (سیستانی ) گویش لکی ، گویش سغدی ، گویش خوارزمی.

پایه و اساس زبان فارسی دری گویش های شرقی بود به دلایلی همچون  تشکیل حکومت های ایرانی نژاد پس از حاکمیت خلفای مسلمان مثل حاکمیت طاهریان ، صفاریان و سامانیان در خراسان و یا اقتدار و میهن دوستی اشکانیان که قبل از ساسانیان در خراسان می زیستند و جانشینان اسکندر ( سلوکیان ) را آن ها از ایران بیرون راندند و توجه به تاریخ و فرهنگ و حفظ عوامل آن در این قوم بیش از ساسانیان بود و به همین دلیل زبان فارسی اشکانی ماندگاری بیشتری در میان مردم مشرق داشت و در رواج دوباره و استیلای مجدد بر زبان و حاکمیت عرب های مسلمان نسبت به غرب و جنوب تلاش بیشتری می شده و اولین قیام های عرب ستیزی ( قیام ابومسلم و استاتیس و...) اولین حکومت های ایرانی نژاد و اولین شاعران و نویسندگان از آن خطه (خراسان) بود و زبان فارسی دری هم از آن ناحیه با رواج و گسترش گویش های شرقی مانند  فارسی پاتریک ، خوارزمی ، سغدی ، سگزی با آمیخته ی از این ها شکل گرفت و به دیگر بخش های ایران در قرن های بعد سرازیر شد .

جمله ی مشهور یعقوب لیث در پاسخ به شاعری که او را به عربی ستوده بود : « چیزی که من نمی فهمم ، چرا می گویی »و شعر معروف « محمد بن وصیف سگز ی» دبیر رسایل وی ......

دوشعر از حسین جعفری:                               

                                 « مثل امروز»

یک روز ، مثل امروز

وقتی از خواب برخاستم

به آسمان خیره شدم

دیگر ابری نبود

دیگر

باران نیامد

درختان خیابان، باغ ها . بوستان ها

التماس هایشان خشکیده بود.

دیگر

پاکت های خالی ، شیشه های  تهی آب معدنی و نوشابه های غیر الکلی

از نفس افتاده بودند

دیگر صدای «میراب» در ته جوی چسبیده بود.

به پنجره پیچیدم

دیگر

خورشید حجاب نداشت

دشت مویه می کرد

جنگل زار می زد

و مردمان می گریختند.

کوه ها

آن حصار های سیاه

دشت ها را بسته بودند

گردبادی گیج

چراغ قرمز را ترکاند

و دستان خواهش درختان را شکست.

و شاخه های آرزوی نخلی را

 دیدم ، به گردنش آویخت .

درمیان شاخ های بزی

بوته ای خلنگ ، الاکلنگ می زد

و کله ی تراشیده ی گوسپندی

بوی قربانی می داد.

دیگر حجابی نبود

جز آفتاب.

آبی نبود

جز اشک یتیمان.

سبزه ای نبود

جز چمن مصنوعی

حتا در میدان ها ی بی خیالی

با دورهای بی هدف

و

 پارک هایی برای بیکاری

                                      حسین جعفری – مهر 1394

 

«پاییز »                                   

پاییز می آید.

وباران

 دیوارهای کاهگلی را بیدار خواهد کرد .

و مهاجران زمستان بر می گردند

جز آنان که در هجرت پارسال

به دندان مرگ جویده شدند.

پاییز آمده است

با « لَیمَری» چموش،

و نگاه مرد دهقان

به آسمان مصلوب است.

تا کدامین گاه

از بی کران

سوادی ببُرّد

و بهانه ای شود

شُر شُرِ نیمه شبان ناودان را

که خیال ها را خیس کند

و

صدای سگی

اعماق شب را بشکافد

و بیتوته ی چوپان را

در زیر سنگی

آشفته گرداند.

پاییز آمده است

و

خورشید

که جان خاک را

در تابستان مکیده بود

 سلانه ، سلانه

از کرانه ی شرقی

چون دزدی

بیرون جَسته از مکمن

به سوی مغرب روان است.

پاییز آمده است.

این را

از گلهای «بی منت بارون »شنیدم

که بی ترسی از مرگ

در خاک روهای دشت رویند

با سایتی صورتی رنگ.

باران می آید

و

همه ی نکبت ها را می شوید.

پاییز خانه ی باران است

و

باران ، بهار است

و

دوباره پروانه ها  را لای صفحه ی کتاب  ها مومیایی خواهیم کرد

تا زیبایی را به انحصار کشیم.

بهار می آید

تا دوباره

دسته ای سُنبله را

به تیرک خانه آونگ کنیم

 قضاوتی باشد

برای این زمستان.

باران فراموش نشده است

وبا حاکمیت اتم و ارتباط

خدایش نمرده است.

و

می شنود

این د عا های باران را

چه «النینو» باشد ، چه « لانینا»                                 حسین جعفری – پاییز 1394

جمعه بیستم آذر ۱۳۹۴ 22:10 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)