کیکا
درود بر همراهان همیشگی وبگاه
صبح زیبایتان به خیر و شادی . حلول ماه ربیع الاول را به شما سروران عزیز تبریک و تهنیت عرض می نمایم . انشاالله که عزاداری های دو ماهه تان در سوگ سالار شهیدان مورد قبول درگاه حق قرار گرفته باشد .
اول ماه ربیع الاول ، برای ما دشتستانی ها خاطرات خوشی از گذشته ها را به ارمغان دارد . خاطره مراسم جشن و شادی پس از دو ماه عزاداری و در قاموس تئاتری خیابانی به نام " کیکا " . یکی از بهترین سرگرمی های کودکان ، نوجوانان و حتی میانسالان زمان های قدیمِ زادگاهِ من ، تئاتر خیابانی " کیکا " بود .تحقیقات زیادی در باب این واژه ، از نظر معنایی و خاستگاه آن قرار داده ام و پای صحبت بزرگان زیادی نشسته ام . با توجه به اینکه ریشه تاریخی برای این مراسم تصور نمی شود ، بنابراین ما نیز به آن زیاد دامن نمی زنیم و سربسته خاطرات خوش کودکی هایمان را در محفل گرم همسایه ها ، از پیر و جوان ، زن و مرد با شما قسمت می کنیم . از دگردیسی این تئاتر خیابانی دهه پنجاه که با چه شوری در بین پدران و نیاکان ما برگزار می شد تا اوایل دهه شصت که به کودکی ما برمیگردد و کم کم رو به افول نهادن و محو شدن اینگونه مراسمات .
از گرد هم آمدن های شبانه دهه پنجاه مردم در یک نقطه از آبادی مزیری به نام " خرمن جا " ی پایینی و در آبادی بی وراء جنب منزل کربلایی خداکرم بدین منوال که مردم آبادی به صورت دایره وار تجمع می کردند و با خنده و دلخوشی سپری می گشت و تعدادی از جوانان و پیران با پوشیدن لباسهای مختلف پاره پاره و درهم ریخته ، یکی در نقش عطار ، یکی در نقش شیر ، یکی در نقش قلدر با چکمه و یکی در حال جوک گفتن و خنداندن ایفای نقش می کرد .
و از اوایل دهه شصت خورشیدی که هر محله برای خود تجمعی داشت و کودکی های ما نیز روبروی منزل بابابزرگ و گرد هم آمدن همسایه ها سپری گشت ." روشن " زن همسایه اشعار زیادی را بلند می خواند و بقیه تکرار و همراهی می کردند . جوانان لباس فراخ محلی (قِر)می پوشیدند و قِر می دادند . نفت در دهان ریخته وآتش بازی می کردند . سیم هایی را به آتش کشیده و می چرخاندند و اشکالی را در هوا درست می کردند . بازی های زیادی از جمله" دُبُر" و "چیش کرکو "و...راه می انداختند و تا پاسی از شب به جوک گفتن و خنده سپری می گشت .
الغرض ! فارغ از ریشه اینگونه مراسم و سنت ها ،با توجه به اینکه کیکا نیز جزو مراسمی بوده که دیگر وجود خارجی ندارد و جوانان کنونی هیچگونه شناختی با این ندارند این چند سطر تقدیم گردید . در پایان نیز مطلع چند شعری که گرم کننده محافل آن زمان بود تقدیم می گردد .
******
هشو هشووه فاطو شیخ عمر وقتی نون میکه
ای چنی میکه وقتی خُم بیدم ای چنی بیدُم
هشو هشووه فاطو شیخ عمر وقتی دو میزه
ای چنی میزه وقتی خم بیدم ای چنی بیدم
********
مافادی ، یا چله (2 ) دی احمدو چطوره ؟
احمدو تازه رفته سیش گفتگو زن کنن
الهی به دلش بمونه لباسش سی خوم بو
مافادی یا چله مافادی یا چله
احمدو چطوره ؟ احمدو تازه سیش لباس شرطی بردنه
ووی خدا دروغ بو سر خم بیله
مافادی یا چله مافادی یا چله
دی احمدو چطوره ؟ زنش رو عقد کردنه
ووی وِ دلش بمونه ایشالا دروغ بو لباسش سی خُم بو
مافادی یا چله مافادی یا چله
دی احمدو چطوره ؟
زنش آوردنه الهی و دلش بمونه
خدا کنم تصادف کنه ...............................
*******
گیمنه گیمنه بازار تو کِی گا می کُشی
چِن شِ ما میدی ؟ دیم شِ
دیم ِ گویه کو جاروف مادر زنکو
گیمنه گیمنه بازار تو کی گا می کشی
چن ش ِ ما میدی ؟ کُم شِ
کُمِ گویه کو ، سفره مادر زنکو
گیمنه گیمنه بازار تو کی گا می کشی
..................................................








