مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

یلدایتان مبارک

 

 اینجا دراز بکش

صدایت را می گیرم و دراز می شوم روی آب

روی زمستان مدام

روی پاییز کلام

شنا هم بلد نباشم

غرق نمی شوم

دراز می کشم روی آب

رو به ابرهای خیال

رو به شکلهای زوال

عبداله آب می پاشد روی صورتم

تو چه اصرار داری که شاعر بشوی ؟

خودم را رها می کنم و می شوم زیر آب

یخ یخم

صدای پای حلزون ها ، خرچنگ ها

صدای پدرم به هر زهرخند

همین مانده که تو دعایم بکنی !

شنا هم بلد بودم

غرق می شوم اینبار

و تو کنار بخاریت دراز می کشیدی

زیبایی ات را گرم می کردی

ناخن هایت را قرمز

یا شاید

یلدای آویخته از شانه هایت را شرابی می کردی

یخ یخم

برگردم روی آب که چه !

لبانم بلوط شده اند

انگشتانم چوب

نفرینت کنم یا

خودت را می رسانی و انار می نوشانی ام ؟

 

حسین باقری

دوشنبه سی ام آذر ۱۳۹۴ 12:11 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)