مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

"به بهانه ی بزرگداشت دکتر غلامحسین ساعدی

درود بر همرهان همیشگی وبگاه . روز بارانی تان به خیر و شادی 

به تاریخ یکم بهمن ماه،مشروح نشست پنجاه و هفتم کانون ادبی باران شهر وحدتیه تقدیم گردید . نشست مذکور حول معرفی پزشک و نویسنده ی بزرگ ایران زمین ، دکتر غلامحسین ساعدی بود . در این پست با توجه به اینکه مقاله همشهری و دوست عزیز جناب فقیه الاسلام طولانی بود مطالب ایشان را در پستی مجزا تقدیم می کنیم . امید که مورد پسند طبع ادب دوستان واقع گردد .

" سهم تو از آن همه

این همه بدحالی نبود و نامهربانی... 

           با ساعدی از دهه ی پنجاه به بعد آشنا شدم. با آثارش که تجسمی ازخودش بود. روحی دردمند درقالب پزشکی روانکاو . نفس به نفس با جنوب شهری ها. گفته اند هیچ هنرمندی را نباید از نزدیک دید. ازنزدیک شناخت. درنوشته هایش باید دید. ساعدی اما این گونه نبود. مثل خیلی ها نبود. خیل هنرمندانی که زندگی شان با آثارشان کلی فرق دارد و تو با اولین دیدارانگار تمامی انگاره هایی که از او داری یکباره فرو می ریزند. ساعدی با نوشته هایش می زیست. مثل جلال. مثل صمد و به قول استاد انجوی شیرازی: مثل بعضی نفرات. کار او تنها طبابت نبود. واکاوی درون انسان های دردمند. انسان های فراموش شده. هضم دردها و قسیان چرک و خونابه ی زخم های ناسور. کافی بود پاشنه را بکشد. مقصد کجاست مهم نیست. شمال باشد یا جنوب. روستاهای اطراف سمنان یا سواحل خلیج فارس. خیاو "مشکین شهر" یا روستای قراداغ آذربایجان. زندگی ساعدی آن چنان با آثارش آمیخته است که این دو را نمی توان از هم تفکیک کرد. به رسم تک نگاری  یا "مونوگرافی"های او فهرستی کوتاه از زندگی و آثار این عزیز.

1314 – تولد درتبریز و گذراندن دوران دبستان و دبیرستان در این شهر

1321 -- همکاری با نشریات "فریاد"، "صعود" و "جوانان آذربایجان" دردوره ی دبیرستان و به زندان افتادن در همین رابطه و نیز همکاری با روزنامه "دانش آموزان"، چاپ تهران. 

1332 -- دستگیری و بازداشت پس ازکودتای28 مرداد و نوشتن داستان "نخود هرآش" در زندان.

1334 – ورود به دانشکده پزشکی تبریز

1335 – همکاری با مجله سخن و انتشار داستان "مرغ انجیر" و نیز چاپ و انتشار نمایشنامه "پیگمالیون".

1336 – انتشار داستان "خانه های شهری" و نمایشنامه "لیلاج ها" درمجله سخن.

1337 – رهبری جنبش دانشجویی و اعتصابات دانشگاه تبریز.

1338 – نوشتن نمایشنامه "سایه ی شبانه"

1339 – انتشار نمایشنامه "کاربافَک ها درسنگر" و مجموعه داستان های "شب نشینی با شکوه" و نیز نمایشنامه "سفر مرد خسته"  در4 پرده

1340 – فارغ التحصیل شدن ازدانشکده پزشکی تبریز و وانتشار نمایشنامه "کلاته گل" درتهران.

1341 – اعزام به خدمت سربازی و طبابت در پادگان سلطنت آباد تهران با درجه سرباز صفر. نوشتن داستان های کوتاهِ "صدای خونه"، "پادگان خاکستری" و "مانع آتش" درهمین دوره.

1342 – ادامه تحصیل دررشته روانپزشکی و انتشار"ده لال بازی" به صورت پانتومیم. همکاری با موسسه تحقیقات و مطالعات اجتماعی و انتشار تک نگاری "ایلخچی". ترجمه کتاب "شناخت خویش" اثر "آرتورجرسیلد" با دکتربراهنی و ترجمه کتاب "قلب و بیماری های قلبی و فشارخون" اثر"ه – بله کسلی" به اتفاق دکتر محمدعلی نقشینه

1343 – سفر به آذربایجان و نوشتن تک نگاری "خیاو یا مشکین شهر"، "لال بازی"، "درانتظار" و انتشار مجموعه داستان "عزاداران بیَل"

1344 – انتشار نمایشنامه "چوب به دست های ورزیل"، تک نگاری "خیاو یا مشکین شهر" و بهترین بابای دنیا". نوشتن داستان بلند"مقتل" و سفر به جنوب کشور و حواشی خلیج فارس برای بررسی و مطالعه وضع اجتماعی و آداب و سنن بومی آن منطقه.

از 1345 لغایت 1347– انتشار تک نگاریِ "اهل هوا"، مجموعه داستان "دندیل"، "پنج نمایشنامه از انقلاب مشروطیت"، نمایشنامه های "بام ها و زیربام ها"، "ازپا نیفتاده ها"، "ننه قسی"، "گرگ ها"، "گاو"، مجموعه داستان "واهمه های بی نام و نشان" که یکی از داستان های آن به نام "آرامش درحضور دیگران" توسط ناصرتقوایی به صورت فیلم درآمده. انتشار نمایشنامه های "آی بی کلاه، آی با کلاه"، "خانه روشنی"، "دعوت"، "دست بالای دست"، "خوشا به حال بردباران".

ازفعالیت های سیاسی این سال ها مذاکره با دولت وقت باتفاق آل احمد و سیروس طاهباز برای رفع سانسور و تشکیل هسته اصلی کانون نویسندگان. همکاری با مجله های جهان نو، فردوسی، خوشه، نگین، و جُنگ های ادبی. انتشارکتاب "ترس و لرز" و نمایشنامه "دیکته و زاویه". سفر به آذربایجان و نوشتن تک نگاری "قراداغ".

1348 – انتشار رمان "توپ"، نمایشنامه "پرواربندان" و فیلمنامه "فصل گستاخی" و "گم شده لب دریا".   1349 – انتشار نمایشنامه "وای برمغلوب"، "جانشین"، "ما نمی شنویم"، "ضحاک".

1350 – انتشار فیلمنامه "گاو" براساس قصه ای از کتاب "عزاداران بیَل" که توسط داریوش مهرجویی به صورت فیلم درآمده و نیز کتاب "چشم در برابرچشم".

1353 – انتشار مجله "الفبا" و نمایشنامه "مار درمحراب" که بعدأ به "مار درمعبد" تغییر نام داد. چاپ داستان "بازی تمام شد" و سفر به روستاهای اطراف سمنان جهت تک نگاری که حاصلش دستگیری و انتقال به زندان های قزل قلعه و اوین گردید. نگارش کتاب "تاتارخندان" در زندان و کتاب "کلاته نان".

1354 – آزادی از زندان و انتشار کتاب "عاقبت قلم فرسایی" شامل دو نمایشنامه. نوشتن فیلمنامه "عافیتگاه" و سفر به شمال و نگارش نمایشنامه "هنگامه آرایان". 

1355 – سفر به تبریز و نوشتن رمان "غریبه درشهر".

1356 – انتشار کتاب "گور و گهواره" شامل سه داستان که براساس یکی ازداستان های آن به نام "آشغالدونی"، فیلمنامه "دایره مینا" توسط داریوش مهرجویی ساخته شد. چاپ و انتشار نمایشنامه های "ماه عسل" و "رگ و ریشه ی دربدری".

1357 – سخنرانی در شب های شعر "انجمن گوته" تحت عنوان "شبه هنرمند" و حاصل آن چاپ کتاب "ده شب". سفر به آمریکا بنا به دعوت انجمن قلم آن کشور و ناشرین آمریکایی و ایراد چند سخنرانی و انعقاد قراردار برای ترجمه کتاب هایش. انتشار کتاب "کلاته کار" مجموعه داستان هایی برای کودکان.

1358 – انتشارمقالات سیاسی و اجتماعی درروزنامه های اطلاعات و کیهان و انتشارداستان "واگن سیاه".

1359 – داستان بلند و به هم پیوسته ی "سفرنامه ی سفیران خدیو مصربه دیار امیر تاتارها" که چند قسمت آن در مجله "آرش" به چاپ رسید و داستان "شنبه شروع شد" و نمایشنامه "خیاط جادوشده" و نیز داستان "میهمانی"، "ساندویچ" و "آشفته حالان بیداربخت" که در مجله های آدینه و دنیای سخن چاپ شدند.

 1360 – سفر به پاریس و ازدواج با خانم بدری لنکرانی. انتشار مجله "الفبا" در پاریس و نوشتن  نمایشنامه های "اتللو درسرزمین عجایب"، "پرده داران آتش افروز" و چند فیلمنامه به نام های "دکتراکبر"، "رنسانس" و "مولوس کریوس" براساس فیلمنامه "خانه باید تمیز باشد" با همکاری داریوش مهرجویی.

نوشتن قصه ها و نمایشنامه هایی که هنوز منتشر نشده اند مانند داستان "اسکندر و سمندر درگردباد"، "بوسه عذرا"، "خانه باید تمیزباشد"، "جوجه تیغی"، "خرمن سوزها"، "باران"، "پرندگان در طویله" و تعدادی داستان و نمایشنامه ی دیگر که ناتمام وبدون عنوان برجای مانده است.

1364 -- آرام گرفتن در گورستان "پرلاشز" پاریس در جوار آواره ای آواره تر از خویش، با این افسوس که مرگ کار بسیاری از بزرگان را نیمه تمام می گذارد

                                              *     *     * 

 

سهم تو از آن همهٍ

این همه بدحالی نبود و نامهربانی

هرچند که خود جایی گفته بودی در خانواده ای بد حال به دنیا آمده ای

من به اندازه ی تمامی دلتنگی هایت

به اندازه ی تمامی آوارگی هایت

اشک هایم را بدرقه ی راهت می کنم  

در معبری ناگزیر  

و از دل کمرگاهی که تو را تا آخرین وادی غربت به نظاره نشسته اند

روح خسته ی تو را می جویم

در "چوب به دستهای ورزیل"  

درتهاجم گرازهای مزرعه  

در استحاله ی چشمان درشت گاو "مشدی حسن" 

و در انبوهیِ "باد"1های پُر از "زارِ"2جنوب

ردّ تورا هنوزهم می توان گرفت  

با "ترس و لرز"3

از بومیان ساحل خلیج 

و ازمیان چشمان وقیح "اسحق"4    

 

                                                                محمد رضا فقیه الاسلام

                                                                                                                                                                             

1 – عامل بیماری های مختلفِ درونی انسان بنا به باور بومیان  2 – یکی از انواع بیماری های درونی و حادّ ناشی از"باد" که به آن جن زدگی هم می گفتند و شخص مبتلا که حالت صرع و غش پیدا می کرد بلحاظ غیر قابل درمان بودن بایستی توسط دعانویس و جن گیر درمان می شد.  3 – اشاره به یکی از کتاب های ساعدی ست.  4 – نام یهودی مرموزی ست در یکی از داستان های کتاب "ترس و لرز" که اشخاص جن زده و مبتلا به "زار" را پیش او می بردند.                                                                                     

 

   

دوشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۴ 11:56 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)