مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

ده اصطلاح محلی

 گویش ها ی محلی گنجینه های گرانبهایی هستند که حفظ آنها در غنای فرهنگ و توسعه دامنه لغات تاثیر به سزایی دارد . متاسفانه این گویشها به سرعت رو به نابودی هستند . و این اضمحلال منحصر به زمان یا مکان خاصی نیست .

در ایران زوال گویشهای محاوره ای در سال های اخیر سرعت فوق العاده ای یافته است ، به طوری که به عنوان مثال در دشتستان به ویژه در شهر خودمان ، وحدتیه ، نسل جدید معنای بسیاری از واژه هایی را که والدینشان به کار می برند نمی دانند . 

در این پست ده اصطلاح محلی را به عنوان نمونه محضرتان تقدیم می کنیم .

  1.     لنج یه کلی ( lenje –ye – keli  ) : کنایه از قهر و کدورت . در هنگام ناراحتی میمیک صورت تغییر می کند و به تبع همه اجزای صورت ، لب نیز شکلش تغییر می کند . لبها کج و کوله می شود 
  2.    سره زند  ( sar-e –zand ) : کنایه از به یاد کسی بودن یا چیزی بودن . زند ، واژه ای است پهلوی به معنی ، دانش و گزارش و آگاهی . در زمان ساسانیان کسانی را که متون دینی را تفسیر به رای می کردند زندیک می خواندند. برخی پژوهندگان واژه ی معرب زندیق را از همین ریشه می دانند .( کتاب دشتسونی – فرج کمالی )
  3.     تحت کسی بودن : متعلق به کسی بودن . این اصطلاح در مورد نامزد مرد به کار می رود .
  4.      وا کُت و بُن ( va- kot –o-bon ) : کنایه از کامل بودن . از سر تا ته . برگرفته از حبه خرما یا هر میوه دیگر که به سایر موارد هم تعمیم یافته است .
  5.     که کهنه دیم باد دادن ( ka – kohne dim bad dadan ) :کاری را در عین عدم امیدواری به نتیجه گیری انجام دادن . کنایه از مسایل و موضوعات کهنه و قدیمی را رو کردن و بازگو نمودن است . این اصطلاح برگرفته از یک مرحله در درو کردن غلات است که به وسیله ابزاری با نام " اوسه " کاه را در معرض باد قرار می دهند تا از دانه ها جدا گردد .
  6.     هنگ پی دنگ ( heng – e- poy- deng ) : این اصطلاح کنایه از هم زبانی و همراهی و تفکیک ناپذیری است .ریشه این از کارگاه های ارده گیری ( عصاره کنجد ) گرفته شده که برای جدا کردن پوست کنجد از ابزاری استفاده می شد به نام " دنگ " . انک و انک کارگر خسته را که بلافاصله پس از صدای کوبیده شدن دنگ شنیده می شود ، هنگ پی دنگ می گفتند .
  7.   گات وُ چند ( gat – vo-chand ) : گاوت چند ؟ هر گاه کسی با شخص آشنایی برخورد کند و با بی اعتنایی او روبرو شود ، گله مندانه این عبارت را به کار می برد . مثال : از کنارم رد می شوی و نمی پرسی گات و چند ؟
  8.     رِس در آوردن  ( res –daravardan ) : کنایه از وارد شدن در جزئیات امری است که شرح و بسط آن لازم یا به مصلحت نیست و معمولا در مقام اعتراض گفته می شود . مثال : لازم نی رسشه در بیاری .
  9.    مغز سرش گشته : کنایه از واله و حیران شدن یا خرف کردن می باشد .مولانا :

 گفت ای زن ، هین فرود آی از درخت    که سرت گشت و خرف گشتی تو سخت

10 .دروند ( darvand ) :  در بند . کنایه از به چیزی توجه و اعتنا داشتن است . در گویش دشتستان تبدیل حرف ب به واو رایج است و از ویژگی های این گویش است . مثال : تو سیچه دروند نیسی ؟ یعنی چرا توجه نمی کنی .

 

سه شنبه ششم بهمن ۱۳۹۴ 3:17 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)