بگذار سرد و ساكت گذر كنم
بگذار سرد و ساكت گذر كنم
از شكسته هاي استخوان
كه تسليت ، تسلاي چه چيزي خواهد بود
و بخزم به تيمارستان درونم
به خوابهاي رواني زير پوست
و گذر كنم سرد و ساكت
از دنياي رواني
از آنهايي كه ما را رواني
كه خودشان هم رواني .
دست درازي نكنيد به كاريزهاي فكرم
حتي شما دوست عزيز
رواني شدن مسري ست .
مرا فراموش كن
و خودت را
پاي پنجره را فراموش كن
و ساحل را
و فراموش كن كه فراموش شده اي .
مي روم از كوهان كوه
مخفيانه سقوط كنم
به _دهان دره _ ي فراموشي
ببينم دنيا بدون من چگونه -
كه بدون تو چه زشت
بي صورت و نچسب .
هي تو
كه در پنهان من پراكنده اي
من پر كنده ام
در تيمارستان من نمان
تيك هاي عصبي دامنگيرند
پرش دست
لرزش سر
رواني شدن
حسين باقري
شنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۴ 11:3 سید حسام مزارعی








