با شاعران خوش ذوق شهر
آید بهار و پیرهن بیشه نو شود
نوتر برآورد گل ، اگر ریشه نو شود
زیباست روی کاکل سبزت کلاه نو
زیباتر آن که در سرت اندیشه نو شود
نوروز باستانی به عنوان سرآغاز حیات دوباره ی طبیعت و نقطه ی تحول زمین ، جشنواره ی یگانگی سر و دست بر آسمان بردن همه ایرانیان در لحظه تحویل سال است و در زمزمه و نجوا ، طلب دنیا و عقبی نمودن از یکتاست .
اینجانب آغاز سال یکهزار و سیصد و نود و پنج خورشیدی و عید باستانی نوروز را به همه هم وطنان ، به ویژه همشهریان عزیزم تبریک و شادباش می گویم .
گودرز رحیمی
**************
_ چقدر " نلسون " ماندلاست این حسام ! _
... و تنها نوشتن است
که مرگ را
پشت در اتاق و آینه
مشغول شمردن کلمات خواهد کرد . " سید علی صالحی "
سالها ست که دفتر گشوده ی وبلاگ مزیری بی ورا به نیت ، خواست و اراده ی فرزندی ( سید حسام مزارعی ) از ولایت ( دلم نمی خواهد شهرش بنامم – تا همه صمیمیت ها به جای خود باشد ) از هر دری با ما سخن می گوید .
حسام ِ عزیز بی وقفه تمام کلمات را بسته به بال کبوتران سفید صلح به کهکشانمان می فرستد و سخت نگران محفظه ی دلمان است که قفس نباشد کینه ی دیگران را ! در فرهنگ لغت حسام و وبلاگش ، فقط از صلح ، دوستی و نزدیک کردن دلها به هم واژه می بینی و بیگانه با هر تفرقه ، نفاق ، دو دستگی و تلخی و دشمن است . باید دوری از خانه و اهل را تجربه کرده باشی تا وقتی در اوج نگرانی ، استرس و دلتنگی به لحظه ای در فضای لایتناهی مجازی سری به وبلاگ " مزیری – بی ورا " میزنی ، آرامشی را که بسان " والیوم 10 "به تو می دهد ،درک می کنی !
این پیر بچه نلسون ما ( حسام )- آنقدر متعهد و مورد اعتماد است که بتوان از سر انگشت و زبان ِ فرامرزی اش ، شادباش سال نو و آرزوی خوشبختی ، بهروزی و دنیای بری از کینه و عداوت را برای تمامی هم شهری ها و هم ولایتی هایم آرزو بکنم .
سبز باشید چون بهار و پایدار همچون سپیدار ...
" بهار "
از جام سرخ دامنه ها آب
از چل برگ ِ علف ها تاب
از فندک روشن بر سنگ ها شبتاب
از ادکلن شب ِ دشتها ناب
می شود بازی کرد
راه ها را یافت ،
می شود نوشید مست و خراب
با این قطار ِ سبز ِ آمده
که رفتن را حیف می کند شتاب !....
علی حسین جعفری
****************
در بهار که فاصله ها قلوه ترند
تو که از همه نوروزتری مرا
دوری تکانی کن و بیا ، دستم به دستانت !
تکان تکان بتکان عنکبوت حنجره ام
چکان چکان بچک به اسفند زهرمارانم
تو که آگاهی به فروردین فرد فرد شده ام
در ناخودآگاه سفره ی بهار
برایم سین تازه چه سر داری ؟
مرمرشک گیسو
آویشن لب
بابونه بانو
سرت را در سینی سینه ام تخت تر بچسبانی
و ساقه به ساقه ام بپیوندانی اگر دانی
کجا روم زنگوله به گپ سفره کنم دردم را ،
عشقت به استخوانم !
بیا بیا که کارد به علف سینه ام چریده است
نور به سرخی لبت ! نوروزم !
کجای کار مرا بهارانی ؟!
حسین باقری
****************








