مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

صفحه ی سوم چهارمین شماره دو هفته نامه شعر و ادب

                                          

 

معرفی یکی از شاعران شهیر ایران زمین این شماره را به " سید علی مزارعی " اختصاص می دهیم . در ابتدا خلاصه ای از زندگینامه ایشان به قلم خودشان :

" من به سال ۱۳۰۲ شمسی به آخر زمستان همپای نوروز به شهر شیراز پای به جهان هستی نهادم . و به راستی مصداق گفته حضرت شیخ اجل سعدیم که " همه قبیله من عالمان دین بودند " آیت الله حاج سید جعفر مزارعی پدر ، و مادر من نیز فرزند آیت الله سید محمد علی دستغیب .

اما در خاندان من بیش از فقه از ذوق و شعر ، سخن در میان بود و این از سویی از حافظه خدادادی بود که هم پدر و هم برادران و هم خود من از این بهره خدادادی نصیبی وافر داشتیم و از سوی دیگر تکیه بر فرهنگ و ادب سرزمین بزرگ میهنمان ایران داشت .

سایه پدر در کودکی از سر برفت و من این بخت را داشتم که در سایه مادری با فرهنگ و هنر قرار گرفته بودم ، و هم شادروان آیت الله سید محمد مزارعی بزرگترین برادرم که مرا چون پدر بود که او نیز در کار شناخت شعر و ادب آنچنان بود که در کار شریعت .

کودکیم در شیراز گذشت ، تحصیلم آنچه رسم زمان بود و خاندان از برکت وجود اهل خاندان از خانه آغاز گشت و هم به آئین روز در مدرسه قوامیه و سپس در مدرسه حیات و آنگاه که کار خاندان به اقامت در تهران کشیده شد ، در مدرسه یگانگی از دانش صاحبان فضلی که در آن مدرسه ها بودند بهره گرفتم که باید یاد شادروان ضیاالدین دری مدیر مدرسه یگانگی را در اینجا به حق شناسی بیاورم و به روان او و همه آموزگاران و دبیران درودی فرستم.

زمانی نیز به دانشکده کشاورزی روی آوردم که گذران زندگیم از کار زمین بود و آب و گیاه .

چون به شیراز بازگشتم به پاره دوم بیت شیخ اجل رسیدم که " مرا معلم عشق تو شاعری آموخت " ، که به " ماه منیر" که از خاندان وصال بود و مرا خاله زاده دل بستم و پیوند .

خانه روحانی وصال پدر همسرم کانون ادب و شعر بود و من نیز عاشق این هر دو . انجمن ادبی که وصال بزرگ پایه گذارش بود ، هنوز در این خانه با حضور خیل شاعران نامدار شیراز برپا بود و شادروان روحانی هم به اصل و نسب و هم به ذوق و دانش خویش بر آن ریاست داشت .

این زمان من بیست ساله بودم و حشمت شاعر بزرگ قصیده سرا ، صدساله و این بیست ساله پر جوش و خروش پابپای این پیر خرد و پیران دیگر انجمن بسوی آینده ره می پیمود . من که از همان کودکی به شعر دلبسته بودم ، زبانم نیز به سرودن شعر باز شده بود .

با صاحب نظران و شاعران بزرگ روزگار شهرم آشنائیها بود و انسها . فریدون توللی ، دکتر لطفعلی صورتگر، دکتر مهدی حمیدی ، اسمعیل شریف ، استاد محمد جعفر واجد از استادان من ، او شاعری فحل بود و در ادب عرب و فارسی صاحبنظری بی نظیر .

با اینان سخن گفتم و سخن شنیدم ، زندگی کردم ، شادی کردم ، به غم نشستم ، نکته ها یافتم و نکته ها گفتم و اینک در آستانه هشتاد سالگیم هر چند مصداق این بیتم که خود سرودم " فراز را به جوانی به یک نفس رفتم / نشیب ره که به پیری است میبرد نفسم " اما در خلوت خود چه غم دارم که ناشکیبایی کنم ، هنوز با آنانم و با آنان سخن می گویم و از آنان سخن می شنوم ، هر چند که باید بهتر پرده برفکنم : که با رودکی و نوای چنگ و جوی مولیان او دمسازم ، با فردوسی حماسه پردازی میکنم . با نظامی به داستان گوئیم با پند سعدی حکمت می آموزم و از رمز حافظ حدیثی می شنوم و حدیثی می گویم .

در آخر هر چند که از پند گویی گریزانم اما جای پند هم نباید خالی بماند . اینست که به همه جوانان رو میکنم که امید را از دست ندهید . زندگی کنید ، شادی کنید، به فرهنگ ملی و آئین خدایی سرزمین سرافرازتان ببالید ، تن به خواری نسپرید ناسزا نگوئید و نشنوید به سزاواری و همراه فرهنگ ورای سخن بگوئید ، زندگی را آغازی و هم سرانجامی است ، نیک سرانجامی از آغاز به ما همرهی نکرده ، با گذران زندگی ما با آن همپا شده ایم . نیکی کنید تا سرانجام نیک داشته باشید ، دیگر چه بگویم ." یک نصیحتی هم خودم از این بزرگوار دارم که در منزلش در شیراز روی تخت در حیاطش نشسته بودیم و رو به من کرد و گفت : پسرم ، قدر بابات رو بدون که خیلی بزرگوار و انسان شریفی است .

از استاد کتاب شعر " پیوند دریا " به جا مانده است .

در ششمین روز اردیبهشت ماه ۱۳۸۴ در شیراز چشم از جهان فرو بست . در روز جمعه نهم اردیبهشت پیکر او در جوار خاک پاک خواجه شیراز و حافظ قرآن به خاک رفت . روانش شاد باد ! 

اما حکایتی از تخلص ایشان : 

حكایت تخلص  " پیدا " به این شرح بوده است ، كه تعدادی از شاعران بزرگ شیراز علی رغم مخالفت مزارعی به او پیشنهاد می كنند كه تخلصی برای خودش بیابد و با تفال به حافظ و آمدن این بیت :

ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی         در فكرت تو پنهان صد حكمت الهی

به پیدا تخلص می كند و پس از این تخلص گلچین گیلانی با این رباعی از تخلص مزارعی استقبال می كند :

ای آن كه به شعر شور بر پا كردی       زین رشته سخن مشت مرا وا كردی

پنهان چه كنی ز من كزین طرفه غزل          پیداست تخلصی كه پیدا كردی

و مزارعی پاسخ او را با این رباعی می دهد:

گلچین به تو كس به شعر همتا نشود

 مشت تو به دست هیچ كس وا نشود

من مرد سخن شناسم و میدانم              

  تای تو به نظم و نثر پیدا نشود

مزارعی به بداهه گویی نیز مشهور بوده و روزی در محفلی شاعرانه شاعری به نام شریف الواعظین مصراعی این گونه می سراید :

یار من بر چهره زلف مشك بو می پرورد

واز سایر شاعران درخواست می كند تا ادامه شعر را بسرایند  كه مزارعی در چند لحظه شعر را با این مصراع ادامه می دهد :

سحر بین در آتش سوزنده مو می پرورد

كه موجب تحسین حاضران می گردد .

شنبه یکم خرداد ۱۳۹۵ 0:49 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)