مادر
چشمه ی آب حیات و جان جانان مادر است
سرفراز سروقدان، سرو بستان مادر است
آسمان لاجوردی را بسی پیمود مهر
معترف در هفت گنبد مهر رخشان مادر است
شاهدان و سیم اندامان عالم جمع گشت
بهترین خوب رویان دو گیهان مادر است
رخش اندیشه به هر میدان چمید و پویه کرد
محمل اندیشه را شمع فروزان مادر است
مردم چشمم به باغ زندگی نظاره کرد
یاس خوش سیمای این باغ و گلستان مادر است
هفت دریا گرد گشته جمله شد بحر محیط
قطره بودی غرقه در دریای ایمان مادر است
قهر دوران گر کند فرزند را خوار و ذلیل
در جفای روزگاران چشم گریان مادر است
پنجه در بازوی پولادین بخت وسرنوشت
گر شکست پور خود بیند پریشان مادر است
هیچ طفلی طیلسان سروری بر تن نکرد
جز که در تربیش کوشا سخندان مادر است
مهتری را با رضاع پاک می آور بدست
باغ رضوان زیر پای مهربانان مادر است
نخبگان زن شمردم یک بیک از صدر و ذیل
نخبه تر از نخبگان مرد وزن در روزگاران مادر است.








