دومین صفحه از پنجمین شماره دو هفته نامه شعر و ادب

کلام پرت شده از دهانت
سیاه می شود پای چشمم
سالهای سال جرقه می زنند در اتصال هم
و برادرهای خونخواهم تا ابد نخواهند فهمید
مرده ی تو بودم یا کشته ی تو
ساعت از 3 می غلتد روی عقربه
و این مغلوب هنوز هم حاضر نیست
چشم ش را به کسی بدهد
که پای ش از ذهن او بیرون زده
من از دستبرد این همه آدم که بی تو ترند از من
خیالم را کجا مخفی کنم؟
با دستبند مرگ
روی کول کوچه دست تکان می دهم برای نفس
و هیچ کس نیست که میان من و قلم موت وساطت کند!
از کشتی ی که روی بوم تو به ساحل خورده تاریک
ناخدایی بیرون نکشیدی چرا؟
از پس زمینه ی سیاه و آبی این تصویر می لرزم روی ساحل
و دارد سر سرخ م می پرد از مغرب رنگ
تعجب نکن نقاشم
اگر آرزو می کنم آخرین تابلوی تو "سم" باشد!
"حسین باقری"
***

کسانی که جا گذاشته ایم
سوزن هایی هستند که گم کرده ایم
یک روز
نیشمان میزنند
باد
درست میداند
با آتش زیر خاکستر چه کند.
خیرالنساء موسوی(مهتاب)
مرا به گرگ های زمستان بسپار
مهربانترند
تا آن دو بره معصوم
در بهار پلکهات
خیرالنساء موسوی(مهتاب)








