دلشکوه ای برای زنده یاد باقر ارشدی ( پست نهم )

به نام نامدارحضرت دوست
که هرچه هست ونیست اندرید اوست.
به بهانه یادمان وگرامیداشت مرحوم باقرارشدی.
طبق قاعده خلقت جمیع مخلوقات دووجه اشتراک دارند که این دوعبارتند ازخلق شدن وفناپذیریست یا به دیگرعبارت تولد ومرگ.
انسان این مخلوق نیزاز این قاعده مستثناء نیست. غرض نگارنده دراینجا تشریح و تبیین فلسفه خلقت نیست ازیرا که حقیردر این عرصه ادعایی ندارم وتنها اشارتی بود به فانی بودن انسان. استاد بزرگ ودانشمند فرهیخته دکترشریعتی درکتاب کویر اشارتی بسیارزیبا درخصوص انسانیت وانسان بودن دارندکه گزیده ای ازبیانات آن معلم اخلاق را دراینجا می آوریم.
هرموجودی درطبیعت، آنچنان است که باید باشد، وتنها انسان است که هرگزآنچنان که باید باشد نیست. آدمی هرچه روح میگیرد وهرچه ازآنکه هست فاصله می یابد،ازآنکه باید باشد نیز دورترمیشود واینست که هرکه متعالیتراست،ازوحشت ابتذال، هراسناکتراست واز بودن خویش ناخشنودترواین است فرق میان انسان وحیوان.
ومن چنین می پندارم که متفکران درون گرا ونیزفردگرایان ( اندیویدوآلیستها ) ونیز صوفیان،باچنین تجربه ی عمیقی بوده است که گفته اند صلح را وخوشبختی وزیبایی وخیررا دردرون برپا کن، درخود بیافرین، خودرا چنان بساز تا جهان را پراز آشتی وسعادت ونیکی وجمال بینی، من نیزچنین گرایشی داشتم، که اشراق را بهتر از عقل ودل را شریفتر از دماغ ودرون را بزرگتر از بیرون می یابم وبه خصوص که از واقعیت بیزارم وحقیقت را بالاتروهرچه متعالی تردورترازآن می شناسم و"مثل پرستم " و همواره عاشق آن مدینه فاضله وآن ابرمرد مثلی وآن "نمی دانم کجایی " که هرچه هست،در آن،مطلق است.
آری انسان بودن وبرخوردار بودن ازسجایای اخلاقی کاریست بسیار مشکل وهر کسی قادر به داشتن این ویژگیها نیست. مهربانی، مهرورزیدن، بخشش، مردمداری،صداقت،خوش رویی، همدردی با دردمندان وغیر و از جمله صفاتی بود که یک جا درظرف شخصیتی مرحوم باقرارشدی تجمیع شده بود وسند این ادعا سیل خروشان جمعیتی بود که روز وداعش با این دنیای فانی درمشایعتش با چشمانی گریان وسینه هایی نالان یادش را گرامی داشتند ودگرگونه بودن ابعاد شخصیتی آن مرحوم را مهر تایید زدند. روحش غریق رحمت ویادش گرامی باد.
درسوگش دلشکوه ای دارم که درپایان تقدیم میدارم.
درکوچه پس کوچه های خاطرم ~~ آکنده از یاد تو باقرم.
درعبور کند لحظه های بی توبودن ~~ من مانده ام با رنگین کمان خاطره.
سرشارم از عطرحضورت ~~ لبریزم ازیاد و وجودت.
ننشیند این خبر به باورم ~~فروافتادنت سروتناورم.
زهجرت سخت درآه وفغانم ~~ خمیده قامت صبر وتوانم.
چاره ای نیست، نقش تقدیره ~~ لاجرم مرگ ایستگاه آخره.
بهزاد حیدری








