قوم لوط

درود
دیشب نیز فرصتی دست داد تا در مجلس قرآن خوانی و مقابله دکتر موذن در شهر بوشهر شرکت کنم . پس از قرائت جزء بیست و دوم قرآن ، طبق روال جلسات قبل ، یکی دیگر از موضوعات قرآنی مورد بحث قرار گرفت .
بانی مجلس موضوع را به قوم لوط و از تفسیر قرآن اختصاص داده بود . چکیده ای از مطالب دیشب پیشکش به خوانندگان این فضای مجازی . امید اینکه طاعات و عبادات همگی دوستان مورد قبول درگاه حق تعالی واقع گردد .
" حضرت لوط در زمان حضرت ابراهیم س و اولین کسی بود که به ایشان ایمان آوردند . ایشان مامور ارشاد و راهنمایی شهر سدوم بود که در منطقه کنعان فلسطین بین اردن و فلسطین واقع شده است . مردم این شهر بت پرست و عمل فاحشه لواط مرتكب مىشدند و اين قوم اولين قوم از اقوام و نژادهاى بشر بودند كه اين عمل در بينشان شايع گشت، و شيوع آن به حدى رسيده بود كه در مجالس عمومى شان آن را مرتكب مى شدند ، تا آنكه رفته رفته عمل فاحشه سنت قومى آنان شد همه بدان مبتلا گشته، زنان بكلى متروك شدند و راه تناسل را بستند .
لذا خداى تعالى لوط را به سوى ايشان گسيل داشت". و آن جناب ايشان را به ترس از خدا و ترك فحشاء و برگشتن به طريق فطرت دعوت كرد و انذار و تهديدشان نمود ولى جز بيشتر شدن سركشى و طغيان آنان ثمره اى حاصل نگشت و جز اين پاسخش ندادند كه اينقدر ما را تهديد مكن اگر راست مى گويى عذاب خدا را بياور، و به اين هم اكتفاء ننموده تهديدش كردند كه اگر اى لوط دست از دعوتت بر ندارى تو را از شهرمان خارج خواهيم كرد" و كار را از صرف تهديد گذرانده، به يكديگر گفتند: خاندان لوط را از قريه خود خارج كنيد كه آنها مردمى هستند كه مى خواهند از عمل لواط پاك باشند.
پس خداى عز و جل رسولانى از فرشتگانى بزرگ و محترم براى هلاك كردن آنان مامور كرد،
فرشتگان اول بر ابراهيم (ع) وارد شدند و آن جناب را از ماموريتى كه داشتند (يعنى هلاك كردن قوم لوط) خبر دادند، جناب ابراهيم (ع) با فرستادگان الهى بگومگويى كرد تا شايد بتواند عذاب را از آن قوم بردارد، و ملائكه را متذكر كرد كه لوط در ميان آن قوم است، فرشتگان جواب دادند كه ما بهتر مىدانيم در آنجا چه كسى هست و به موقعيت لوط و اهلش از هر كس ديگر مطلع تريم و اضافه كردند كه مساله عذاب قوم لوط حتمى شده و به هيچ وجه برگشتنى نيست.

فرشتگان از نزد ابراهيم به سوى لوط روانه شدند و به صورت پسرانى امرد مجسم شده، به عنوان ميهمان بر او وارد شدند، لوط از ورود آنان سخت به فكر فرو رفت چون قوم خود را مىشناخت و مىدانست كه به زودى متعرض آنان مىشوند و به هيچ وجه دست از آنان بر نمىدارند، چيزى نگذشت كه مردم خبردار شدند، به شتاب رو به خانه لوط نهاده و به يكديگر مژده مىدادند، لوط از خانه بيرون آمد و در موعظه و تحريك فتوت و رشد آنان سعى بليغ نمود تا به جايى كه دختران خود را بر آنان عرضه كرد و گفت: اى مردم! اين دختران من در اختيار شمايند و اينها براى شما پاكيزهترند پس، از خدا بترسيد و مرا نزد ميهمانانم رسوا مسازيد، آن گاه از در استغاثه و التماس در آمد و گفت: آيا در ميان شما يك نفر مرد رشيد نيست؟ مردم درخواست او را رد كرده و گفتند: ما هيچ علاقه اى به دختران تو نداريم و به هيچ وجه از ميهمانان تو دست بردار نيستيم.
لوط (علیه السلام) مايوس شد و گفت: اى كاش نيرويى در رفع شما مىداشتم و يا ركنى شديد مىبود و به آنجا پناه مىبردم. در اين هنگام ملائكه گفتند: اى لوط ما فرستادگان پروردگار توايم، آرام باش كه اين قوم به تو نخواهند رسيد، آن گاه همه آن مردم را كور كردند و مردم افتان و خيزان متفرق شدند. فرشتگان سپس به لوط (ع) دستور دادند كه شبانه اهل خود را برداشته و در همان شب پشت به مردم نموده، از قريه بيرون روند و احدى از آنان به پشت سر خود نگاه نكند ولى همسر خود را بيرون نبرد كه به او آن خواهد رسيد كه به مردم شهر مىرسد، و نيز به وى خبر دادند كه بزودى مردم شهر در صبح همين شب هلاك مىشوند.
صبح، هنگام طلوع فجر، صيحه آن قوم را فرا گرفت و خداى عز و جل سنگى از گل نشاندار كه نزد پروردگارت براى اسرافگران در گناه آماده شده بر آنان بباريد و شهرهايشان را زير و رو كرد و هر كس از مؤمنين را كه در آن شهرها بود بيرون نمود، البته غير از يك خانواده هيچ مؤمنى در آن شهرها يافت نشد و آن خانواده لوط بود و آن شهرها را آيت و مايه عبرت نسلهاى آينده كرد تا كسانى كه از عذاب اليم الهى بيم دارند با ديدن آثار و خرابه هاى آن شهرها عبرت بگيرند









