چهارمین صفحه از ششمین شماره دو هفته نامه شعر و ادب
بیا بگریز ازاین دنیا
که دنیا آخرش مانده است
بیا بامن به شهری دور
که اینجا فاتحه خوانده است
گودرز رحیمی
****
بیشتردستهایی که بالا می روند.
نه به سلام ....!
به جنگ ختم می شوند.
گودرز رحیمی
******
از نوشتن مینویسم
از تاریخ دفترم شروع میکنم
از خشکسالی نفسهایت میگویم
از نفسهایی که همه را بلعیدی
از آتش موهای کاغذیت
از نوشتن برات مینوازم
موضوع دفترم
مرا یاداور میکند
که از عشق بگویم
و دوباره تو
و رقص
خودش را به تو میسپارد
در حوالی چشمانم
ریشه بستی در فراموشی
مرا ببخش،
تو رگهای سیاه ماه بودی
که سالها چشمانم را میسوزاند
الهه اسماعیل پور








