جوابیه ای به یادداشت دکتر ایرج مزارعی
جنبش مشروطه از مهمترين حوادث تاثيرگذار تاريخ معاصر كشورمان است. تاكنون در سطوح مختلف بحث ها و نقدهاي فراواني در اين مورد انجام شده و كتابها و مقالات بسياري چاپ گرديده است ولي حكايت همچنان باقي است.
جناب آقاي دكتر ايرج مزارعي مقاله اي در تحليل و بزرگداشت اين جريان مهم نوشتند كه در كانال و وبلاگ مزري-بي ورا انعكاس يافت. نقدي بر مقاله فوق از طرف آقاي دكتر عبدالرحمن بابا احمدي، متخصص رادیولوژی، دريافت گرديد كه آن مقاله نيز ارائه مي گردد.
وبلاگ و كانال مزيري بي ورا ضمن تشكر از اين دو بزرگوار ، از ابراز نظرات ساير دوستان نيز استقبال مي كند. بديهي است مطالب منتشر شده نظر شخصي دوستان بوده و الزاماً ديدگاه گردانندگان گروه نمي باشد.
با گرامي داشت ١٤ مرداد ماه سالگرد انقلاب بزرگ مشروطه به عنوان اولين جنبش اجتماعي مدرن ايران و خاور ميانه و با سپاس از آقاي دكتر ايرج مزارعي بابت يادكرد اين جنبش و نيز سپاس گزاري از وبلاگ مزيري-بي ورا به مديريت اقاي سيد حسام مزارعي براي انعكاس مطالب.
١.طبعا از جناب آقاي دكتر مزارعي به عنوان كارشناس علوم سياسي انتظار متون دقيق تر و تحليل هاي كمتر تكراري و نخ نما مي رود.
تكرار ديدگاه هاي نه چندان بي طرفانه رسمي و مطالب كتاب هاي درسي نه خوانندگان را چندان مفيد مي افتد و نه در دراز مدت نويسندگان و باز توليد كنندگان آنها را.
٢.در سطر اول مقاله دكتر فرموده اند:"سالروز صدور فرمان انقلاب مشروطيت".
طبعا انقلاب مشروطه بر عليه ديكتاتوري بوده و مثلا مظفرالدين شاه نمي توانسته با صدور فرمان،انقلاب را آغاز كند!!!
صدور فرمان مشروطيت درست است.
٣.در گفتمان غالب به ويژه بعد از انقلاب ٥٧"روشنفكران"مرغ عزا و عروسي شده اند،هر فرد و جرياني براي رسيدن به اهداف فردي و گروهي خود لگدي هم به اين طبقه تلاش گر تاريخي زده و مي زند و اين حركت نابجا به ويژه در مورد مشروطيت از مرحوم جلال ال احمد رسميت يافت.
قطعا كنش اجتماعي بدون اشتباه نبوده و نيست و روشنفكران نيز از اين قاعده مستثني نبوده و نيستند مانند سياستمداران،روحانيان و حتي توده مردم!.
آقاي دكتر نوشته اند"انقلاب مشروطه را مي توان از اولين حركت[حركت هاي] سازمان يافته در مخالفت با تفكرات غرب گرايي و واكنش نسبت به گفتمان سكولار دانست".
عجبا!حركت مردم در انقلاب مشروطه چه ربطي به مخالفت با تفكرات سكولار داشت كدام بخش انقلاب مشروطه مشخصا بر عليه روشنفكران سكولار و به قول نويسنده غرب زده بوده است!؟
اتفاقا در خود متن نوعي پارادوكس ظريف ديده مي شود:
در ابتداي متن،انقلاب واكنش نسب به گفتمان سكولار دانسته شده است و در ادامه از علل شكست انقلاب نيز گفتمان سكولار فرض گرديده است.
در واقع در سال هاي منتهي به انقلاب مشروطه هنوز گفتمان چنداني در داخل كشور از سكولاريته شكل نگرفته بود كه مردم با آگاهي عمومي بخواهند بر عليه آن انقلاب كنند اتفاقا برعكس يكي از علل انقلاب مشروطه آشنا شدن مردم با مفاهيم مدرن مانند آزادي،عدالت اجتماعي،دموكراسي و محدود كردن حوزه ي قدرت فرد حاكم از طريق همين روشنفكران بوده است.
٤.اصولا هر جنبش احتماعي را بايد در بستر و context زماني و شرايط خاص آن ارزيابي كرد. به نظر من و به شواهد تاريخي،انقلاب مشروطه يكي از افتخارات روشنفكران و نيز روحانيت پيشتاز مانند آيت الله نائيني،طباطبائي ها و بهبهاني ها مي باشد و البته از طرف ديگر موازي با آن جريانات واپس گرايي همچون مرحوم شيخ فضل الله نوري هم حركات قابل انتقاد زيادي داشته و در دفاع از استبداد حكومتي راه خود را از خواست عمومي مردم ستمديده جدا كردند:
دوست گراميمان در ماجرا اعدام شيخ فضل الله نيز باز كاسه كوزه ها را به تقليد از امثال جلال ال احمد بر سر روشنفكران شكسته اند. اتفاقا دوگانه مشروعه/مشروطه را نيز همين طيف به رهبري مرحوم شبخ فضل الله به و جود اوردند.
دغدغه شيخ فضل الله ها حمايت از ديكتاتوري قاجاريه-به زعم خود به عنوان تنها حاكمان شيعه در جهان و دنياي اسلام بود و حقوق مدني به ويژه حقوق زنان و مدرسه هاي نوين را مخالفت با نص صريح اسلام اعلام كردند.حكم اعدام ايشان هم جداي از درست و غلط بودن آن توسط مجتهدين آن زمان تاييد گرديد و الا قابل تصور نيست كه بتوان يك مرجع تقليد را بدون ترس از شورش عمومي به اعدام محكوم كرد و حكم را نيز با سكوت رضايت مندانه مردم و در ملا عام اجرا نمود.
٥.آن روشنفكران در بيش از صد سال پيش آن جانفشاني هارا كردند:
يا چون دهخدا ها آواره غربت شدند و يا همچون ملك المتكلمين(صور اسرافيل)جان بر سر دفاع از حقوق مردم گذاشتند و امروز كل آن جريان در گفتمان حاكميتي روشنفكر نما ناميده مي شوند خوب است روشنفكران حقوق بگير و دولتي نيز كه در قرن٢١ و قرن انفجار اطلاعات مثلاً در دسته هاي ٣٠٠ نفره بيانيه ي دفاع از پوپوليسم را در انتخابات صادر مي كنند بعد از واضح شدن خبط و خطايشان مشخص كنند كه آيا ديد روشنفكرانه پيشرو نداشتند يا به دنبال سهم خواهي در كيك قدرت بودند و يا اينكه مورد اغفال جريانات واپس گراي سياسي و قدرت طلب قرار گرفتند؟!
اعتراف به اشتباه از اصول روشنفكري و كنش گري سياسي است.
٦.نقش كشور هاي بيگانه:
"...كه تا بود اين بود و جز اين نبود"
همه كشور ها بويژه قدرتهاي بزرگ صرفا به دنبال منافع ملي خود هستند.سياست در عمل كمتر صحنه ي برخورد هاي اخلاقي بوده است.البته اين موضوع رافع مسئوليت و خيانت كشور هاي بيگانه نيست .ما نيز بايد در صحنه داخلي و خارجي،خود به فكر منافع ملي خويش باشيم.
در بسياري از بزنگاه هاي تاريخي نقش استبداد داخلي و دست نشاندگان آنها به مراتب از استعمار خارجي پر رنگ تر بوده است.
دکتر عبدالرحمن بابااحمدی
***
برای درک بهتر مطلب متن یادداشت دکتر ایرج مزارعی را تقدیم می کنیم .
نقش انگلیس و روسیه در ناکامی انقلاب مشروطیت :
فردا چهاردهم مرداد سالروز صدور فرمان انقلاب مشروطيت است. انقلاب مشروطه را مي توان از اولین حرکت سازمان یافته مردم ایران در دفاع از آزادی خواهی و مخالفت با تفکرات غرب گرایی و واکنش نسبت به گفتمان سکولار دانست که این واکنشها خود نشانه اي از پيشگامي مردم ايران براي رهايي از استبداد استعمار در عصر جديد میباشد . در بررسی ریشه ها و ابعاد عدم موفقیت و علل ناکامي اين انقلاب میتوان به دو عامل داخلی و خارجی اشاره کرد که در بعد خارجی نقش قدرتهاي خارجي و نفوذ و اعمال قدرت آنان براي مقابله با اين خيزش بزرگ مردم ايران بسیار برجسته و قابل توجه میباشد .
به نظر میاید نفوذ گفتمان و جریان غربگرا و روشنفکرنما در نهضت مشروطیت، نداشتن استراتژی ،برنامه مدون انقلابیون و خط مشی کلی در انقلاب مشروطه ، رياست طلبی،کسب قدرت، موقعيت و شهرت از سوی برخی عناصر متنفذ مشروطه را می توان به عنوان مهمترین علل شكست مشروطيت برشمرد.
در بررسی این موضوع میتوان به این نکته اشاره کرد که هر چند که به قدرت رسيدن محمد علي شاه به عنوان مهره روسيه در تعارض با منافع انگلستان بود و حمايت و نفوذ انگليس از مشروطه خواهان نیز از اين جهت قابل تحليل است اما تلاش براي سکولارکردن مشروطه و همسو جلوه دادن مشروعه خواهي با استبداد خواهي که عامل اعدام شيخ فضل ا... نوري بود و ايجاد شکاف ميان مشروطه خواهان و تبديل شدن ايران به منطقه نفوذ کامل انگليس با به قدرت رسيدن رضا خان؛ عملا نقش انگليس را در شکست مشروطيت بیشتر نشان مي دهد هر چند نبايد در تحليلي تک متغيره همه علل ناکامي مشروطه را به انگليس و روسیه نسبت داد.
بنابراین هر چند عامل داخلی چون خود انقلابیون و اهداف مادی و دنیوی آنها در ناکامی انقلاب مشروطه تاثیر اساسی داشته اما انصافا نفوذ قدرتهای بزرگ چون انگلیس و روسیه و رقابت پنهان و آشکار آنها با یکدیگر در ایران ،نقش بسیار مهمی در واگرایی و شکست انقلاب مشروطه داشته است .
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
دکتر ایرج مزارعی








