پلاس
هر کس چیزی می گفت . یکی می گفت مگه اینجا سر مرز ایران - افغانستانه که می بایست اینگونه بازرسی شود . دیگری داد می زد بابا سگ نجسه ، راننده درب و داغون تر که بابا همین یکساعت پیش ماشین رو دتول زدم. سرتان را درد نیاورم . از ماشین که پایین رفتیم سوز سرمای زاید الوصفی را احساس نمودیم طوری که بعد از ده دقیقه به دندان کروچه افتادیم . سگی لاغر و سیاه و بدقواره و پا بلند با اشاره سربازی که او را پلاس می نامید سریع وارد ماشین شد . سگ زرد رنگی نیز بود که فقط اوضاع را بررسی می کرد .
شم پلیسی بهم می گفت که این سگ پلیس تازه کار است و دارد از پلاس درس می گیرد . از شیشه جلو پلاس را می دیدم که با چنان سرعتی به عقب و جلوی ماشین می رفت و این مسیر را تکرا ر می کرد . سوز سرما خیلی آزار دهنده بود . مدتی که گذشت پلاس نومیدانه پایین آمد و سرباز نیز در آستانه درب ماشین سیرک بازی اش گل کرد و دستور بنشین ، پاشو به پلاس می داد و اون حیوون هم همگی را از بر بود . پلاس خیلی هم شیطون بود . چشم سرکار را که دور می دید ما بین مسافران می آمد و دماغش را بالا می آورد و یواشکی جیب مسافران را بو می کشید . عادتی که داشت هر سه ، چهار دقیقه ای می رفت پشت سنگ بزرگی و بر می گشت که به قول یکی از مسافران رفته ، روم به دیوار ، دستشویی کنه . عجبا ! آخر چی خورده که هر چند دقیقه ای می رفت دستشویی . یعنی مواد پواد بهش داده بودند . یا شایدم اسهال گرفته بود.
الغرض ! حدود نیم ساعتی که گذشت دستور اتمام بازرسی داده شد و سوار شدیم . اما ماجرا تمام نشده بود . کف ماشین رو کاملا برداشته بودند و تا اون رو جا زدند حدود بیست دقیقه ای را سر پا در قسمت جلویی ماشین سپری کردیم و بالاخره با تلقین اینکه پلاس را حسابی با آب و کف صابون شستشو داده اند و به طور کل نجس نیست سر جای خود آرمیدیم.
توضیح :این اتفاق برای اتوبوس های دیگه هم افتاد.








