سومین صفحه از نهمین شماره دو هفته نامه شعر و ادبیات
![]()
ای دریغ ، جوانی ام
باد
بارش را
بر شانه ی جوانی ام
روزی لانه نهاد.
و اکنون
طوفان های مرد شکن
یکی یکی
مرا در می نوردند!
موهایم
به ملخ ِ انگشتان
مزرعه نمی آید .
چشم هایم
رویای بازگشت پرستوها را نمی بیند .
گوش هایم
به تازشِّ گرگ واره ی رعد
در گله ی ابرهای شب آمده
بیدار نمی شود !
و دسترنجم
کاغذ نوشته های به تو
مانده در سایه ی پاییزی ِ دیوار
به کام باران می گردد .
و پاهایی
که به فتح
سیاه ترین صحراها نائل آمده بود .
بر پادری ِ خانه ام ، حالا
سفید ترین گربه را
تیپا می زند !
****
هی هی
جوانی ام ...
جوانی ام
که در آستانه ی زمستانی سخت
در هیات عریان ترین درخت
با ریشه های عمیقی از رویا
دارد به خواب می رود ...
خ
و
ا
ب
علی حسین جعفری
***
دیروز برگهای نارنجمان ریخت
این دستهای قرمز رنگ
و کمی نارنجی
نغمه های رادیوی جدیدمان را رنگی کرد
و شب آواز خواند
از سکوت و سکوت
و خواهر کوچکترم
برگهای توت خانه مان را
جارو میکشید
و گاهی برمیگشت
و لبخندی میزد
چقدرزیبا
اما من
هیچوقت خواهری کوچکتر نداشتم
که برایش بخوانم
و او دنبالم بیاید
الهه اسماعیل پور








