دومین صفحه از دهمین شماره دوهفته نامه شعر و ادبیات
اين شعر به مناسبت هفته ي دفاع مقدس تقديم مي گردد .
« روايت مردان حق »
صداي نعره ي مردان حق
آن فصل از تاريخ ايران ، مهرگان ،
بر آسمان نيلگون " رعد خروشان " شد .
چو خاك مملكت در چشم طوفان شد.
هوا گريان چو ابر نو بهاران شد .
زغيرت پيكر مردان شير اوژن
در اين خطه بسان موج ، لرزان شد.
* * *
غريو نعره ها ، فريادها بر خاست .
شكيب و شكوه ها بر پاست.
«طلايه» راه را بر دشمنان بر بست
غريو و ناله ها در هم تنيد ، پيوست.
طلايه ،پيش مي راند
پرچم سرخ شهادت چون " درفش كاويان " در دست .
خروشيد ، كي ! جوانان وطن بر خيز !
" ماردوش1 " ديگري
بر خاك مام و ميهنت
چشم طمع برده به سر دارد
هم از اهريمن و ابليس و هم شيطان وآمريكا ، نظر دارد .
* * *
صداي غرش تكبير ، لبيك از در و هر كوي ، بالا رفت
فوج فوج و دسته دسته مردمان يك دست گرديدند
چون صداي كاوه آساي طلايه را به گوش جان بشنيدند .
* * *
صداي صوت قرآن ، غرش تكبير ، هاله ي ايمان
مادران و خواهران گريان
بوسه باران بر سر و پيشاني مردان
جوانان ، نوخطان ، پيران
رفيقان ، دوستان ، ياران
كدورت ها همه در پشت كوه دشمني پنهان
همه نالان ، همه خندان ، همه گریان .
چرا ؟
مردان ، دليران
نوخطان ، پیران ، جوانان ، نوجوانان
همه با هم .
یک صدا ، تکبیر گویان
خروشان ، رعد آسا
* * *
به سوي صحنه ي پيكار مي رفتند
كه راه مرگ را با چشم شب بيدار مي رفتند
براي حفظ دين ،ناموس و ميهن
با دو شهپر پر زنور ، تا قله ي ايثار مي رفتند
* * *
ز هر جاي وطن ، آن شب ستيزان
با دلي پر نور چون مهر جهان افروز
لبي خندان ، سري بر آسمان
به دنبال هدف ، چون سرور و سالار دشت كربلا
با رقص در آن بيكران درياي عشق
تا محو جهل و ظلم و استكبار مي رفتند .
* * *
غبار جبهه ها ، پيشاني مردان حق را بوسه باران كرد
سراسر ملـك ايران ، يك صدا چون بحر ايمان كرد...
شفق از خون عاشق دیده گریان کرد.
چون مردان طریقت رهسپَر گشتند .
ز اروند و هویزه ،
ازشلمچه ، شهرخون تا دشت عباس
مریوان ، گِرد کوه ، نوسود و ایلام
به پیرانشهر و حاج عمران ومهران
مرز ایران را به خون خویش بنوشتند .
* * *
چو از لب های« خورشید حقیقت» ، عشق می بارید
هزاران نیزه ی تکبیر به گوش آسمان پیچید
و صف در صف شفق را با فلق پیوست
و صحرای سکوت و بی خیالی را به وجد آورد و رویانید
به هر قلبی نهال غیرت و ایثار و آزادی.
* * *
اگر گل واژه ی تکبیر ، میان دُرج ایمان
گه گهی خاموش می گردید؛
ولی قلبی خروشان
هزاران تیر ایمان را
به سوی آسمان بی کران می برد
* * *
و خورشید حقیقت
پیاپی ، بی امان ، هر لحظه بر گوش زمان می خواند
مصمم
چون افق های شما را زود می تازم
و دشمن در وحل می ماند .
* * *
بدانیم از فلق ایران ما با عشق جاری شد
که تا مرده چراغ دشمنان از نور خالی شد
* * *
و از آن روزگاران ، شير مردان ، يادگاراني
به خون خويش در اين سرزمين آرامگه دارند
كه از ميدان عشق نينوا ، هورالعظيم و كربلا ،...
نشان عشق را بر سينه ها دارند .
* * *
و ما را
اي عزيزان،
هم وطن ، هم دين و هم ايمان
رسالت حفظ ارزش هاي خون آن شهيدان است .
1- ماردوش : ضحاك – در اينجا منظور صدام فريب خورده ...
حسين جعفري
به مناسبت هفته ی جنگ
*****
به نام خدا
شکوفه های شاخه ها
شاخه ها اشکوفه می ریزد بهار
گل نشیند شادمان در پیش خار
شب قبای سبز در بر می کشد
هر گلی از گوشه ای سر می کشد
کبک می آید خرامان در چمن
خلعت دیبا بپوشد یاسمن
نخل می رقصد به آهنگ صبا
چتر وا کرده زباران بی ریا
قله ها سر می کشند از زیر برف
بلبل و قمری گشاید لب به حرف
رود می گیرد شتابان با خروش
راه می جوید به دریا پرزجوش
شور وغوغای طبیعت در بهار
موسم گل چیدن و دریا کنار
کی بهار آید دوباره کی سحر
گاه مهر پاشیدن درّ و گهر
مهر آغاز شکوه دانش است
مهر ماه عشق وشور وکوشش است
کوچه ها پر شد زگل های بنفش
چهره ها ی ماه و مهر نوربخش
از افق سر زد چو مهر خاوران
مهربان شو ، ماه مهر و مهرگان
حسین جعفری
به مناسبت گشایش مدرسه ها








