مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

سومین صفحه از یازدهمین شماره دو هفته نامه شعر و ادبیات

 

باز هم فصل خزان و ردپای عاشقی

باز عطر کاهگل درکوچه های عاشقی

 

باز هم با خش خش برگ درختان زیر پا

میرسد آوای پاییز پر از مهر  و صفا

 

باز هم با بوی خاک خیس از باران مهر

پر کشیدن تا به اوج عشق با دستان شعر

 

باز هم شبهای پاییز و غزلها ٬ فال عشق

غوطه خوردن در غزل دنبال عشق

 

باز هم مهر و خزان و خاطرات مدرسه

باز هم تشویش فیزیک و علوم و هندسه

 

باز هم گلواژه های عاشقی را زمزمه

کردن و خواندن بدون هیچ ترس و واهمه

 

باز هم آبان زیبا و غروب سرخ و زرد

باز هم شبهای سرد و انتظاری پر ز درد

 

باز هم یلدا و محفلهای گرم عاشقان

هی تفأل بر کتاب خواجه ی شیرین بیان

 

باز هم شبهای پاییز و بساط شب چره

صحبت پیران مجلس نقل قول و خاطره

 

باز هم آذر که با تندر چونان آوای گرگ

میزند بر پیکر اشجار عریان و سترگ

 

آخرین برگ مقاوم هم که افتد از درخت

فصل پاییز آخرش خواهد که بربندد رخت

 

میرود جایش به سرمای زمستانی دهد

موسم ایام سرد و برف و بارانی دهد

 

ابراهیم ذوالفقاری

 

***

 

 

 آرزو هایم را جمع می کنم

و زیر لباسم قایم می کنم

نمی خواهم کسی بداند-

من چقدر آرزوهای قشنگ دارم

این آرزوها مال خودم است

خودخودم

 

من در این شهر-

تمام کودکی ام را گل می کنم

و به مسافران عاشق می فروشم

 

من هم روزی

بزرگ می شوم

سر همین چهار راه...

ته همین خیابان...

آرزوهایم را در می آورم

و می پوشم

من آنروز

- حتما-

زیباترین دختر این شهر خواهم بود .

 

       (تقدیم به کودکان کار)

        

-یاسمن مزارعی -

پنجشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۵ 11:29 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)