چهارمین صفحه از یازدهمین شماره دو هفته نامه شعر و ادبیات
![]()
در من زنی
به هیئت مردان
از خواب بر می خیزد
به چشمهای سحر خیره می شود،
آلبوم شب را ورق می زند
عکسها نه
سایه...
سایه ات
ساعتها برایم حرف می زند
خاطره تعریف می کند
می خندد
می گرید
و شب را می گریاند
در من زنی ست
شبیه پرنده ..
پرواز می کند
تا خاطراتمان را
مشت مشت
جمع کند
در بالهای شب پره...
در من زنی ست
به هیئت شمشاد
خم می شود
تا تو را
در مردمک چشمهام
جستجو کند
و از من پس بگیرد
در من زنی ست
شبیه ستاره چشمک می زند
حتی وقتی که هوا ابریست
و خورشید
سرسنگین تر از همیشه نماز می خواند
در من زنی ست مردانه؟
یا مردی ست زنانه؟
که در خرابه های چشمم
آوار شده!
ساره نجفی
پنجشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۵ 11:29 سید حسام مزارعی








