مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

دوازدهمین شماره از دو هفته نامه شعر و ادبیات

 

درود بر همرهان همیشگی وبگاه همدلی مزیری بی ورا

دوازدهمین شماره از دو هفته نامه شعر و ادبیات را تقدیم شما عزیزان می کنیم . به رسم همیشگی اشعار شاعران فرهیخته شهر را تقدیم می کنیم . در این شماره دو بخش دیگر به دوهفته نامه اضافه نموده ایم : تقویم ادبی ماهانه و دیگری اصل متن شعر به همراه ترجمه از یکی از شاعران سترگ دنیا که این شماره را به شکسپیر اختصاص می دهیم . در پایان نیز معرفی ادیب شهیر ایران زمین این شماره که به ابوالقاسم حالت اختصاص می دهیم . امید اینکه مورد طبع پسند شما ادیبان و ادب دوستان واقع گردد .

 

 ****

آغاز می کنیم دو هفته نامه را با دو اثر جدید استاد حسین جعفری. اما در ابتدا تعریف شعر از نگاه رضا براهنی :

رضا براهنی با توجه به عناصر مختلف شعر، تعبیرهای گوناگونی از آن ارائه داده است:
ـ‌ شعر، جاودانگی یافتن استنباط احساس انسان است از یک لحظه از زمان گذرا، در جامه‌ واژه‌ها.
ـ ‌شعر زاییده بروز حالت ذهنی است برای انسان در محیطی از طبیعت. ‌
ـ شعر فشرده‌ترین ساخت کلامی است‌.
ـ شعر یک واقعه‌ ناگهانی است، از سکوت بیرون می‌آید و به سکوت بر می‌گردد

براهنی پا را از این هم فرا‌تر نهاده، هر ایجادی را شعر نامیده است: گفتن، آنهم به قصد ایجاد چیزی، شعر سرودن است یا می‌نویسد: انسان اولیه که نخستین شاعر نیز بود، الهی‌ترین خصوصیت خودـ قدرت نامیدن و شعر گفتن ـ را آنچنان مقدس پنداشته که آن را به خدا نسبت داده است.
در این موردنظرات فراوانی مطرح گردیده است. اگر بخواهیم آن‌ها را دسته بندی کنیم به دو دسته کلی می‌رسیم: یکی آنکه با تعریف شعر مخالفت دارد و آن را به دلیل پهنای وجودی آن غیر ممکن ویا محال می‌شمارد. دیگر آنکه شعر را با عناصر و خصایص آن تعریف نموده است.

گروه دوم خود بر سر اینکه کدام خصوصیات، ذاتی و کدام عرضی‌اند؟ اختلاف نظر پیدا نموده‌اند. مثلاً برخی، وزن، قافیه، خیال، اندیشه را از عناصر ذاتی شعر به حساب آورده‌اند و تعریف شعر را بر آن استوار ساخته‌اند.
برخی دیگر، وزن به معنای عروضی آن را از عوارض شعر محسوب نموده،» منطق شعری «و یا» بیان بر‌تر «را عامل مؤثر در ساخت شعر دانسته‌اند.
گروهی بر عنصر خیال تکیه کرده و آن را موجب تفکیک شعر از نظم بر شمرده‌اند و دسته‌ای هم زبان را باعث عمده‌ جدایی شعر از نثر تلقی نموده‌اند.

 

 

 ***

ای معشوق ،

دستانی که دامنت نسوید

بریده ی روزگار بهتر

چشمانی که رویت نروید

کوران  همه دیدار بهتر

پایانی که سویت نپوید

ناتوانان رفتار بهتر

زبانی که سخنت نگوید

دوراز اختیـار بهتـر

مشامی که نکهتت نبوید

بی حواس ازهار بهتر

دلی که مهرت نجوید

خالی از هر دلداربهتر.                                       حسین جعفری 25/7/1395

 

ای معشوق ،

سرمه نکش بر دیده ها

جان می کنی از ما جدا

این در دو عالم رسم نی

کشتن کسی را بی صدا

یا مل بریز در ساغرم

یا گوش کن بر این ندا

خواهی که از من بگذری

بر تو نبخشـایــد خـــدا

من مست آن مژگان بوم

گیـجم در این بی انتـها       

 

                     حسین جعفری 

شنبه یکم آبان ۱۳۹۵ 22:56 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)