پنجمین صفحه از دوازدهمین شماره از دو هفته نامه شعر و ادبیات
دکتر محمد رضاشفیعی کدکنی از کتاب شفای ابن سینا بلخی فصل پنجم مقاله پنجم چنین نقل میکند: «شعر کلامی است مخیل، ترکیب شده از اقوالی دارای ایقاعاتی که دروزن متفق، و متساوی و متکرر باشند و حروف خواتیم آن متشابه باشند.» اما خود وی (دکتر کدکنی) نظر دیگری دارد و مینویسد: شعر حادثهای است که در زبان روی میدهد و در حقیقت، گوینده شعر با شعر خود، عملی در زبان انجام میدهد که خواننده، میان زبان شعری او، و زبانی روزمره و عادی تمایزی احساس میکند. در جای دیگر مینویسد: شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است که در زبان آهنگین شکل گرفته باشد.
***
از من
رنگ مورد علاقه ام را می پرسی
و من -
به این فکر می کنم مردی که -
اگر دکمه ی سر آستینش را نبندد -
دریا از زیر پیراهنش سرازیر می شود
مردی که -
هر روز خورشید از جیب سمت راستش طلوع می کند
و در جیب سمت چپش غروب
مردی که -
دلش به لطافت اولین سبزه های مخملی بهار
و شانه هایش -
به صلابت سرسبزترین جنگل های راش است
مردی که -
مزرعه های قهوه -
-هکتار هکتار -
عطر آرامشش را کم می آورند
و قرن ها عشق -
فسیل شده در کهربای اصالتش
چشمانش می تواند چه رنگی باشد !!؟؟
از منی که هنوز تورا ندیده ام
رنگ مورد علاقه ام را مپرس
- روشنک شولی - (حوا)
***
فردای قصه ات را
چشم می دوزی
به در
به جاده
به دستهای آدم برفی
آن قدر که فراموشکار می شوی
انتظار دستانت را ...
زمستان ،که سقف ِ خواب ، قندیل می بندد
خیال ، بر شاخه های عریان ، یخ می بندد
مثل ارواح ِ گیج
پشت درهای بسته ی کودکی
گم می شوی
در جست و جوی گمشده ای
میان مه جاده ها ...
و بغض هایت در گلوی واژه ها
گریه می کنند ...
خواب رفته ای و نمی دانی
خواب رفته ایم و نمی دانیم
زمستان ...
با دو چای داغ
کنار خدا
کنار پنجره ای سمت مهربانی ها
بر شاخه ها آب می شود
بهار در رگهای خانه می تپد
صبح از پشت پنجره ها می تابد
زمستان
آب می شود
آب می شود
فریبا محمدیان








